ظلم ستيزي در شعر شيعي
ظلم وستم امري نكوهيده ومخالف فطرت انساني است وانسان ها هيچ گاه آن رابرنمي تابند.درخني منسوب به پيامبراكرم(ص)چنين آمده است:(الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم).همين سخن نشان ازآن داردكه ستم پايدارنمي ماند.دين مبين اسلام همواره انسان ها رابه نفي بندگي غيرخدافراخوانده وتلاش كرده است تاعزت وحرمت انسان هاحفظ شود.دراين ميان،مذهب شيعه به دليل ويژگي هاي خاص خودواثرات تربيتي كه درميان پيروان خود داشته نقش ممتازي داردويكي ازجنبه هاي آشكارآن (ظلم ستيزي)است.تاريخ شيعه وسرگذشت پيشوايان آن گواه روشني براين مدعاست.
اگرچه موضوع ظلم ستيزي ورويارويي با ستمگران در ادبيّات فارسي بازتاب داشته است،امّادرآثارشاعران شيعي جلوه خاصي دارد و لحاظ حساسيت شيعيان،اين مسأله،تشخيص و تمايز ويژه اي پيداكرده است.دراين مقاله به بررسي موضوع ظلم ستيزي ازنگاه شاعران شيعه پرداخته شده است.درآغاز،مخالفت باظلم وجورازديدگاه آيات قرآن وروايات،مطرح شده وآن گاه سروده هاي بيش ازبيست تن از شاعران شيعي ازكسايي مروزي(قرن چهارم)تاحكيم صفاي اصفهاني (قرن چهاردهم)آورده شده است.درذكرنام سرايندگان،ترتيب تاريخي رعايت شده تا خواننده باسيراين مضمون در طول تاريخ هزارساله آشنا شود.
شكل هاي طرح اين مسأله درآثار شاعران شيعه متفاوت است وبه صورت هاي موعظه و نصيحت به حاكمان،طنز،شكايت،انتقاد،درخواست واعتراض ديده مي شود؛امّا به طوركلي واجمالي،مضاميني كه دراين سروده ها ديده مي شود بدين قراراست :
نكوهش پادشاهان ستمگر،تشويق به رعايت عدل ودادوخودداري كردن اززورگويي،مبّرادانستن خوداز ستمگري،ترساندن ظالمان از عذاب روزقيامت وتوجه دادن آنان به اين نكته كه خداوند حاكم عادل است وستم رادشمن مي دارد،بيان غفلت وبي خبري جائران وجباران،پرهيزدادن ار دعا وآه مظلومان ورعيت حال رعيت،خاطرنشان كردن نتيجه ستم در نابودي حكومت ها،اعتراض به غارت اموال مردم،شكايت ازفراگيرشدن ظلم وجور،گوشزدكردن نتايج مثبت برپاداشتن عدل وداد وسپاسگزاري ازحاكم عادل ،به يادآوري اين نكته كه ظلم عاقبت خوشي ندارد وكيفرديدن ستمگر،سرزنش كساني كه به ظالمان ياري مي رسانند و اظهارشادماني از هلاكت ستمگرو...
بررسي آثارشاعران نشان مي دهدكه ظلم وبيداد همواره وجودداشته ودرمقابل نيز شاعران شيعه سكوت نكرده اندوبه گونه هاي مختلف به انجام وظيفه پرداخته اند.
يكي ديگر از افتخارات مذهب شيعه،اين است كه درطول تاريخ پرفرازونشيب خود همواره برمبارزه ومقابله باظلم وستم در تمامي شكل هاي آن پافشاري كرده است وپيروان راستين اين مكتب دراين راه هرگونه رنج وسختي وخسارتي راازجان ودل پذيرا بوده و همه رابه خاطررسيدن به آرمان هاي والا ومقدّس خويش بردبارانه تحمل نموده اند.شيعه براساس تعاليم قرآني وسخنان دستورهاي برجا مانده از پيشوايان دين ومهم ترازآن،سيره عملي معصومين(ع)،درجهت مقابله باظلم وجور،حركت توفنده خودرادرگسترده تاريخ ادامه داده است.
ازآن جا كه ظلم باسرشت انسان ها سازگارنيست،خداوند درقرآن مجيد آيات فراواني درباره نكوهش ستم وسرانجام ظالمان ومسائل مختلف ديگر درهمين زمينه،نازل كرده است كه به عنوان نمونه چندآيه آورده مي شود.درمورد اعتماد وتوجه نكردن به ظالمان چنين آمده است:
((ولا تركنوا الي ظلموا فتمسكم النار و مالكم من دون الله من اولياء ثم لاتنصرون.
به ستمكاران،وعده عذاب دردناك داده شده است:
((فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم.پس واي برستمكاران از عذاب دردآورقيامت(زخرف/65).
ودرجاي ديگرخطاب به جائران،چنين گفته شده است:
((وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون:وستمكاران به زودي خواهند دانست كه به چه مكاني باز مي گردند(شعراء/277).
وراجع به سرانجام ظالمان در قيامت چنين مي خوانيم:
((ثم قيل للذين ظلموا ذوقواعذاب الخلدهل تجزون الا ما كنتم تكسبون:آنگاه به ستمكاران گويند:عذاب جاويد را بچشيد.آيا نه چنين است كه در برابراعمال تان كيفر مي بينيد؟(يونس/52).
روايات واحاديثي كه از پيامبراكرم(ص)وسايرامامان(ع)درموردظلم وعاقبت آن وهمچنين امر با آن و...به دست مارسيده بسيار است كه در اين جا براي آراستن كلام،به چندمورداشاره مي شود.
نبي گرامي اسلام(ص)دربارۀ لزوم برخورد مردم با ستمگران وجلوگيري ازجورآنان و همچنين درمورد عواقب سكوت در برابرظالم فرموده اند:
((ان الناس اذارأوا الظالم فلم يأخذوا علي يديه اوشك ان يعمهم الله يعقاب منه،وقتي ستمگر راديدند واورااز ستم بازنداشتند بيم آن مي رود كه خدا همه رابه عذاب خودمبتلا كند.))1
پيشواي پرهيزگاران حضرت اميرالمومنين(ع)دربارۀ بدترين نوع ستم مي فرمايند:
((...وظلم الضعيف افحش الظلم...وستم برناتوان زشت ترين ستم ست.))2
ايشان درعهدنامه اي كه براي مالك اشترنوشته اند،خطاب به وي چنين مي گويند:
((انصف الله وانصف الناس من نفسك ومن خاصه اهلك ومن لك فيه هوي من رعيتك فانك الا تفعل تظلم ومن ظلم عبادالله كان الله خصمه دون عباده ومن خاصمه الله ادحض حجته وكان لله حرباحتي ينزع ويتوب وليس شيء ادعي الي تغيير نعمه الله وتعجيل نقمته من اقامه علي ظلم فان الله يسمع دعوه المضطهدين وهوللظالمين بالمرصاد.با خدا به انصاف رفتار كن وازجانب خود وخويشان نزديك وهررعيتي كه دوستش مي داري دربارۀمردم انصاف راازدست مده كه اگر نكني ستمكارباشي وكسي كه با بندگان خداستم كند خدابجاي بندگانش بااودشمن است.خداباهركه دشمن باشدبرهان دليلش رانادرست نمايد وتغييرنعمت خداوزودبه خشم آوردن اوراهيچ مؤثرترازستمگري نيست،زيراخدادعاي ستمديدگان راشنوا ودركمين ستمكاران است.3
همان كسي كه حاضرنيست پوست جوي رابه ستم ازدهان مورچه اي بگيرد4درمورد گرفتن دادمظلومان ازستمگران با قدرت وقاطعيّت تمام چنين مي گويد:
((...وايم الله لانصفن المظلوم من ظالمه ولاقودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق وان كان كارها:سوگندبه خدابراي گرفتن حق ستمديده از ستمگرازروي عدل وانصاف حكم مي كند وستمكارراباحلقۀبيني اورامي كشم تا اين كه اورابه آب خورحق واردسازم اگرچه به آن بي ميل باشد))5
دركتاب هاي حديث مسأله ظلم جايگاه خاصي دارد وروايات فراوان در اين زمينه گردآوري شده است.ازجمله دركتاب اصول كافي باب جداگانه اي به اين موضوع اختصاص يافته است.6
دريكي ازاحاديث امام صادق(ع)مي فرمايند:
((العامل بالظلم والمعين له والراضي به شركاءثلاثتهم:ستمكار وياوراووآن كه به ستم اوراضي باشدهرسه آنان در ستم شريكند.))7
امام باقر(ع)دربارۀچگونگي انتقام گرفتن خداوندازبيدادگران مي فرمايند:
((ماانتصرالله من ظالم الابظالم وذلك قوله عزوجل:وكذلك نولي بعض الظالمين بعضاً:خداوندازهيچ ستمكاري انتقام نگيردمگربه وسيله ستمكارديگريواينست گفتارخداي عزوجل:وبدين سان بگماريم بعضي ازستمگران رابربعضي(انعام/129).8
بنابراحاديث وسخنان معصومين(ع)ظلم سه قسم است.اوّل ظلم انسان برنفس خودش دوم ظلم انسان به خداوند.سوم ظلم انسان برانساني ديگر9.آنچه دراين فصل مراداست،قسم سوم ظلم مي باشدكه آثاروتبعات اجتماعي خاص خودرابه دنبال دارد.
گذشته ازسخنان گهربارامامان مادربارۀ ظلم وجورولزوم مقابلۀ با آن،سيره وروش عملي آن بزرگواران گواه روشني براين مطلب است كه ايشان دردوران زندگي خويش هيچ گاه حاضربه تسليم وسازش باستمگران وجائران نشده اند وسرانجام نيز تمامي آنان عمرمبارك خودرا برسراين كارگذاشته اندويا به شمشيرجبّاران يا سمّ ستمگران شربت شهادت نوشيده اند.وهمگي سرمشقي عملي براي پيروان خودشده اندكه تحت هيچ شرايطي تن به ذّلت ندهندودربرابرظلم ساكت نباشند.اين نداي پرشورسرورشهيدان حسين بن علي(ع)است كه سكوت مرگبار زمان خويش رادرهم شكست وجاودان درتاريخ باقي ماندكه:
((الاوان الدعي بن الدعي قدرركزبين اثنتين بين السله والذله وهيهات مناالذله...
يزيدزنازاده اي پسر زنازاده مرامجبوركرده است كه خواري وذلت رااختياركنم ويا كشته شوم،واي برمااگرتن به ذلت بدهيم،خواري وذلت ازمادوراست...))10.
وي به شيعه آموخت كه حتّي به قيمت ازدست رفتن تمام هستي خويش،بايددرمقابل ظلم وجوربايستاد.استادشهيدمرتضي مطهري دربارۀتعليمات اسلام دراين زمينه مي گويند:
((ازجمله خصوصيات اسلام اين است كه به پيروانش حس پرخاشگري ومبارزه وطرد ونفي وضع نامطلوب را مي دهد.جهادامربه معروف ونهي ازمنكريعني چه؟يعني اگروضع حاكم،وضع نامطلوب وغيرانساني بود،تونبايدتسليم بشوي وتمكين بكني.توبايدحداكثركوشش خودت رابراي طردونفي اين وضع وبرقراري وضع مطلوب وايده آل به كارببري.))11
وي درموردنهراسيدن ازحاكمان درجهت بيان حق ومقابلۀبازورگويي ضمن استناد به حديثي چنين مي گويد:
((اسلام مي گويد:افضل الجهادكلمه عدل عندامام جائريعني بافضيلت ترين وبرترين جهادها اين است كه انسان دربرابريك پيشواي ستمگردم از عدل بزند وسخن عدل مطرح كند.من درجايي نوشته ام كه همين جمله كوتاه چقدرحماسه دردنياي اسلام آفريده است.اگردرمكتبي عنصر تعرض وعنصرتهاجم نسبت به ظلم وستم واختناق وجودداشته باشد،آن وقت اين مكتب خواهدتوانست بذرانقلاب رادرميان پيروان خودبكارد.))12
ازآن جا كه((ظلم))ضد((عدل))است؛براي روشن ترشدن اهميت ظلم ستيزي درنزدشيعه،كافي است توجهي به اين نكته داشته باشيم كه يكي ازاصول اعتقادي اين مذهب((عدل))است.اگرچه اين امر درحوزه اموراعتقادي قراردارد،لكن بايددقّت داشت كه عدالت ونفي ظلم دربعداجتماعي نيزپرتووجلوه اي است از عدل الهي وهمانگونه كه مي دانيم انسان فطراًجوياي كمال مطلق است وعنصرعدالت نيزبه عنوان امري كمالي دروجودآدمي نهفته است وازهمين روست كه انسان نمي تواند ظلم وستم رابراي هميشه تحمّل كند.اين سخن معروف كه منسوب به پيامبرگرامي اسلام حضرت محمّد(ص)مي باشد،خودگواهي روشني براين مدعاست كه مي فرمايند:
((الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم))
((حكومت وزمامداري ممكن است باوجودكفردوام بياورد امّا بابودن ستم پايدار نخواهد ماند)).
نگاهي به تاريخ شيعه نشان مي دهدكه پيروان راستين آن،هيچ گاه دست ازمبارزه بازورگويان وحاكمان زروزور وتزويرنكشيده اند.قيام هاي شيعه دليل آشكاري براين عقيده است.ازبين فرقه هاي مسلمان،بيشترين ميزان انقلاب ها ونهضت ها به شيعه اختصاص دارد.اين مطلب نمايانگر اثرتربيتي اين مذهب دربين پيروان خوداست كه هم به صورت جمعي وهم به شكل فردي به اين كاراقدام كرده اند.فريادگراني چون:ابوذر،مالك اشتر،مقداد،ميثم،تمّار،حجرين عدي وساير اشخاص نامداروگمنام تاريخ تشيّع،نمونه هاي حركت فردي دراين زمينه اند؛كه اغلب تمامي هستي خويش رابرسراين كارگذاشته اندوازجان خويش نيزدست شسته اند.قيام امام حسين(ع)اوّلين ومهم ترين حركت جمعي درجهت مقابلۀ باظلم وستم بودوپس ازآن،حركت ها وجنبش هاي پي درپي منجربه سقوط خلافت اموي گرديد.
قيام توبه كنندگان(توابين)، حركت مختار، شورش مردم بخارا، نهضت زيدبن علي(ع)وفرزندش، جنبش شعوبيّه،قيام سربداران،نهضت سادات مرعشي و همچنين حركتهايي كه موجب تشكيل حكومت هاي شيعي،مانند آل بويه،اسماعيليان وصفويه شدونيزدهها حركت كوچك وبزرگ ديگروپس ازآن دردوره هاي اخيرنهضت هايي چون تنباكو،قيام مشروطيّت،نهضت ثقه الاسلام تبريزي وشيخ محمّدخياباني وجنبش جنگل13وازهمه مهم تر انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره)همگي نشانه هايي آشكاربراين مطلب است كه شيعه،هيچ گاه حاضربه تسليم وسكوت دربرابرحاكمان زورگووستمگرنبوده است.
مسألۀ ظلم ستيزي درسروده هاي اغلب شاعران شيعه به چشم مي خورد وايشان به سبب اعتقادخويش،نسبت به ستم هايي كه به مردم جامعه وبه خصوص انسان هاي ضعيف مي شده است،به شيوه هاي مختلفي موضع گيري وبرخورد كرده اند.مبارزۀ باظلم درشعراين سرايندگان به شكل هاي متفاوتي مانند:موعظه ونصيحت به حاكمان،طنز،شكايت،انتقاد،درخواست واعتراض صورت گرفته است.مطالبي كه دراشعارآنان آمده به طوراجمال ازاين قراراست:
نكوهش پادشاهان ستمگر،هشداردادن به آنان نسبت به ظلم وجورشان،بيان ستم كردن عده اي برمردم براي دست يافتن به حطام دنيوي،تشويق به رعايت عدل ودادوخودداري كردن از زورگويي،مبّرادانستن خودازستمگري،ترساندن ظالمان ازعذاب روزقيامت وتوجه دادن آنان به اين نكته كه خداوندحاكم عدل است وستم رادشمن مي دارد،بيان غفلت وبي خبري جائران وجبّاران،پرهيزدادن ازدعاوآه مظلومان ورعايت حال رعيت،خاطرنشان كردن نتيجۀ ستم درنابودي حكومت ها،اعتراض به غارت اموال مردم وظلمي كه درموردايشان شده است،شكايت از فراگيرشدن ظلم وجور،گوشزدكردن نتايج مثبت برپاداشتن عدل ودادوسپاسگزاري ازحاكم عادل،يادآوري اين نكته كه ظلم عاقبت خوشي ندارد وسرانجام ستمگربه كيفرخودچه دراين دنيا وچه درآن جهان خواهدرسيد،سرزنش كساني كه به ظالمان ياري مي رسانند،اظهارشادماني ازهلاكت ستمگرو...
اكنون پس ازاين مقدّمه،به بررسي نمونه هايي ازسروده هاي شاعران شيعه دراين زمينه مي پردازيم:
كسايي مروزي،سرايندۀ قرن چهارم وقديمي ترين شاعرشناخته شدۀ شيعي افرادي راكه فريفتۀ ظاهردربارهاي خلفا واميران شده اندمخاطب قرارداده وآنان رامتوجه اين حقيقت ساخته است كه كساني كه به ستم برجايگاه خاندان پيامبر(ص)تكيه زده اند،به خصوص خلفاي عبّاسي،ستمگراني هستندكه به ناحق ادّعاي جانشيني رسول الله(ص) رادارند وهمگي درريختن خون اهل بيت(ع) وآزارايشان دست دارند:
اي كه به كرسي برنشسته آيت الكرسي به دست نيش زنبوران نگه كن پيش خان انگبين
گربه تخت وگاه وكرسي غره خواهي گشت خيزسجده كن كرسي گران رادرنگارستان چين
سيصدوهفتادسال ازوقت پيغمبر گذشت سيرشدمنبرزنام وخوي تكسين وتگين
منبري كآلوده گشت ازپاي مروان ويزيد حق صادق كي شناسدوان زين العابدين
مرتضي وآل اوباماچه كردند ازجلفا ماچه خلعت يافتيم ازمعتصم يامستعين
كان همه مقتول ومسموم اند ومجروح ازجهان وين همه ميمون ومنصورنداميرالفاسقين
اي كسايي،هيچ مينديش ازنواصب وزعدو تاچنين گويي مناقب دل چراداري حزين؟
آنچه ازسخن كسايي برداشت مي شود اين است كه:وي تلويحاًمردم رابه قيام وشورش عليه حاكمان ستمگر زمان خويش فرامي خواند.اين نكته بادرنظرگرفتن اوضاع واحوال سياسي واجتماعي روزگار شاعرروشن ترمي شود.دورۀ اومصادف بودباجنگ ها وكشمكش هايي كه منجربه انقراض سلسلۀ ساماني وروي كارآمدن حكومت غزنويان گرديد.14
حكيم ابوالقاسم فردوسي درجاي جاي شاهنامۀ خود،ازدادگري سخن گفته وشاهان دادگسترراستوده است.وي دردعوت دربارۀ انسان ها به دادورزيدن ونيز فريدون وعدالت اوچنين گفته است:
تويي آنكه گيتي بجويي همي چنان كن كه بردادپويي همي
فريدون فرخ فرشته نبود زمشك وزعنبر سرشته نبود
به داد دهش يافت آن نيكويي توداد دهش كن فريدون تويي (شاهنامه،ج1،ص252)
درمقدّمه داستان پادشاهي اشكانيان دربارۀ نتيجه بيدادگري پادشاهان چنين مي گويد:15
ستم نامۀ شاهان بود چودردل بي گناهان بود
(شاهنامه،ج7،ص114)
ناصرخسرو،شاعربزرگ سده پنجم،كساني كه برستم كردن حريصند ولي هنگامي كه سخن ازعدل ودادمي شود،تندي مي كنند رانكوهش كرده است واين عمل آنان رابراي رسيدن به مادّيات وزرق وبرق اين جهان مي داند:
چوداد بخواهم ازتوبس تندي ليكن چوستم كني،خوش و رامي
ايدون شب وروز برستم كردن استاده زبهر اسپ واستامي
(ديوان ناصرخسرو،ص37)
وي ستم رابه سم وعدل وداد رابه پادزهرتشبيه كرده است.درنزداوفخرومباهات كردن تنها به دانش وفضل وبزرگواري رواست نه به زور بازو وقواي جسماني:
اگردادوبيداد داروشوند بود داد ترياك وبيداد سم
نداني همي جستن ازداد نفع ازيرا حريصي چنين برستم
به مردي ونيروي بازومنار كه نازش به علم ست وفضل وكرم
به عقيدۀ وي هيچ چيزي ازدادگري وعلم درجهان برترووالاترنيست وكسي كه دادپيشه نباشد اثري ازانسانيت دروجودش نيست:
گرگ ست نيست مردم آن كس كه دادگرنيست برتر زداد ودانش اندرجهان اثرنيست
يكي ازاقسام ظلم،خوردن مال ديگران است.ناصرخسرو،ضمن بيان اين مطلب آن راموجب لعن ونفرين براي كسي دانسته كه به اين كار دست مي يازد:
درمعده ت برجان تولعنت كند امشب ناني كه به قهراز دگري بستده اي دوش
توگردنت افراخته وآن عاجزمسكين بنهاده زنخ برسر زانوش
(همان،ص414)
نتيجه ظلم وجور،آتش جهنم خواهدبود:
دل درويش مسوز ومستان زو و مد گرت بايد كه تنت بآتش سوزان ندهي
(همان،ص،464)
ظالمان اگرچه به ظاهر،چشمانشان بازاست،امّادرحقيقت درخواب غفلت وغرورخويش به سرمي برند:
به خواب اندرست اي برادر ستمگر چه غرهّ شده ستي بدان چشم بازش:
(همان،ص479)
قوامي رازي،شاعرقرن ششم،به حاكمان وقدرتمندان ظالم اين نكته را يادآور شده است كه سرانجام روزي خشم خداوند گريبان ستمكاران ومتجاوزان به حقوق مردم خواهد شد ودرآن روزچيزي جز سياه رويي براي ايشان نخواهند بود:
... كاندر كمين حشر بيني كمندوا خشم خداي حلقۀ حلق خدايگان
توپادشاه شهوتي و پاسبان مال مالي به ظلم بستده بهماني از فلان
فردا زرستخيز گر آيي سياه روي شايد؛ كه كم سپيد بود روي پاسبان
(ديوان قوامي رازي،ص87)
درمقابل،اگركسي دراين جهان به عدل وانصاف بكوشد وحق ديگران راادا كند درآخرت موجب خوشبختي وسنگين شدن ترازوي اعمال نيك وي خواهد شد:
دردنيي ارچو شاهين انصاف ده شوي اندرقيامه كفّۀ طاعت كني گران
(همان،ص88)
قوامي،ستم كردن_حتي برمورچه اي_ناروا مي داند وآن موجب مؤاخذۀ خداوند مي شناسد،وبه افراد جفا كاري كه اميد به بخشش خداوند دارند ودرعين حال به فسادوظلم خويش ادامه مي دهند،چنين گفته است:
هزارحجت قاطع گرفت برتوخداي چه برزبان رسول وچه دربيان كتاب
كه برصراط زپاي توپركنم چون تير اگرتبه بكني پاي نمل وپرّ ذباب
فساد وظلم وخيانت كني برآن اوميد كه كردگار غفورست وراحم وتوّاب
(همان،ص91)
قوامي رازي خطاب به ستمكاران مي گويد:
بينم زظلم خلق زمين و زمانه را فريادها زدست توبرآسمان شده
(همان،ص160)
نزاري قهستاني،شاعر شيعي قرن هشتم بابياني روشن بينانه وبه دور ازخرافه،آباداني و ويراني مملكت رااز اثردادگري وستمگري مي داند ونه تأثيرستارگان واسترلاب و... درنزد وي،حكومت كردن جزبارعايت عدل امكان پذير نيست.ازهمين رو،به شاه وامير نصيحيت مي كند كه از سرنوشت ديگرحاكمان درس عبرت بگيرند وبه فكر خويش باشند:
نه به تقويم دان وني به نجوم نه به زيج است نه به استرلاب
همه تأثير عدل وظلم بود هرچه معموري است وهرچه خراب
سلطنت جزبه عدل ممكن نيست كه ميّسر شود به هيچ اسباب
ميرگواعتبار كن از غير شاه گو روزگار خود درياب
اوفريفتگان وشيفتگان به حكومت وسپاه رامخاطب ساخته وبالحني پندآميز،آنان رااز ستم به مظلومان برحذرداشته واين نكته رايادآور شده است كه،آه مظلوم تأثيرخويش رامي گذارد ودرپايان هم به ايشان گفته است:شما كه خود اهل عدل ودادنيستند،ازديگران هم انتظارآن را نداشته باشيد:
اي كه برملك وسپاهي زجهالت غرّه نكند سودتراروزاجل ملك وسپاه
حذراز ناوك آه دل مظلومان كن زآن كه از جوشن جان مي گذرد ناوك آه
تخم خيرات نكشتي برپاداش مجوي چون به كس داد ندادي زكسي داد مخواه
(همان،ص93)
رشدوشكوفايي هر جامعه اي درسايۀ امنيت وآسايش آن اجتماع فراهم مي شود واين امر جز بارعايت عدل وخودداري از ظلم برمردم،تحقّق پيدا نخواهد كرد وهركه جزاين توقّع داشته باشد بيهوده است.نزاري هم،ضمن اشاره به اين نكتۀ مهم،به وضعيت روزگار خويش مي پردازد واين گونه عنوان مي كندكه درعهد وي عدل وانصاف وراستي ازميان رفته است وحتي كسي درخواب هم نمي تواندآن راببيند واگركسي هم آرزوي آن را داشته باشد محال است كه به آن دست يابد.دراين اوضاع واحوال چيزي جز رنج ومحنت نصيب مردم نخواهدشد:
ظالمان بارعيت مظلوم جون نه برمعدلت كنند خطاب
ايمني وفراخي نعمت نيست ممكن به گز مكن مهتاب
عدل وانصاف وراستي وبهي اندرين دوركس نديد به خواب
وركسي راطمع بودهيهات كه عميق است بحر وبي پاياب
كاردنيا واهل واتباعش همه رنج است ومحنت است وعذاب
(همان،ص139)
نزاري خودمدتي شغل وزارت داشته ودرآن مقام به برطرف كردن مشكلات مردم و رسيدگي به دردمندان جامعه واحقاق حق ستمديدگان مشغول بوده وضمن آن،پادشاه راهم نصيحت مي كرده است؛كه بامردم خوش رفتارباشد وميان آنان دادگري كند.امّاعده اي كه اين وضع را با زبان خويش ديده بودند،عليه وي اقدام مي كنند وبابدگويي وسعايت نظرشاه رانسبت به وي تغيير مي دهند،كه منجر به بركناري نزاري از وزارت مي شود وبنابرگفتۀ خودش،ازاين ماجرا جان سالم به در مي برد:
... اتفاق افتاده باشد درمقامات خلا بحث ها باصاحب الامرم بنابرنور و نار
گفتمي بهر رضاي حق تعالي درامور احتياطي مي كن وبي دفع كاري مي گزار
نه ملامت كن نه نفرت گيرچون صاحب دلان درسراي باربنشين كارمسكينان برآر
دادمظلومان ز ظالم مي ستان مهلت مده تا نگردد اژدها تعجيل كن دردفع مار
چون بديدند آن گروه ناقص ناحق شناس كز چه وجهش مي كنم تعليم در ليل ونهار
قصد من كردند ودرخونم شدند اما چومن راست مي رفتم نجاتم داد ازايشان كردگار
(همان،ص126)
ابياتي كه پس ازاين خواهدآمد،نمونه هايي است ازنصايح واندرزهاي نزاري به سلطان زمان خود درباب پرهيز ازجور وتعدّي نسبت به مردم ورعايت حال ايشان درهمۀ زمينه ها.وي عواقب انجام ندادن بعضي ازاين نكات راگوشزد كرده است.ازاين اشعاردومطلب برداشت مي شود:اوّل اين كه اشاره به اوضاع نابسامان ورواج ظلم وبيداد در زمان شاعر دارد ودوم،روحيۀ ظلم ستيزانۀ اورابه خوبي نشان مي دهد:
... چنان بستان زظالم دادمظلوم كه آتش رانباشد دست بر موم
بدارآسوده دل رنجور تن را رعايت كن به واجب مرد وزن را
براطفال يتيمان چون پدرباش زحال تنگ حالان باخبرباش
نشايد كزتوكس رنجور باشد زحق خويشتن مهجور باشد
مكن برخلق حاكم تندخو را ندامت ترا باشد هم او را
منه درمملكت قانون ناساز كه آخر هم به بدنامي كشد باز
رعيّت رامدار ازخود دل آزار مگير آسان ستيز عامه زنهار
چه سود ازضبط ملك ومال كردن رعيت رفته درگل تا به گردن
(همان،ص251)
ابن يمين فريومدي،شاعرقرن هشتم،درقصيده اي درمدح يكي از اميران روزگار خود،به وي نصيحت مي كندكه،اگرمايلي خداوند به داد توبرسد ،توهم به درد دل ضعيفان و بيچارگان رسيدگي كن وداد ايشان رابده:
جهاندار شاها به سمع رضا زمن بشنو اين نكتۀ مختصر
بده داد بيچاره گر بايدت كه دادت دهد داور دادگر
نيز در جاي ديگر،حاكم را ازجفاي به فرودستان برحذر داشته باشد:
مكن هرگز ستم برزيردستان كه ايشان چون تو حق را بندگانند
(همان،ص400)
به نظر ابن يمين، هراميروصاحب منصبي كه بناي كارخويش رابرظلم به ديگران قراردهد،ازثروت ومقام وموقعيّت خويش بهره اي نخواهدبرد،پس خوشا به حال كسي كه آزارش به ديگران نرسد:
زمال وجاه نداردتمتّعي هرگز كسيكه بازوي ظلم وسررستم دارد
خوشا كسيكه ازاوبد به هيچ كس نرسد غلام همت آنم كه اين قدم دارد
(همان،ص404)
همان گونه كه پيش ازاين گفته شد،ظلم با فطرت انسان سازگارنيست وآدمي هيچ گاه نمي تواند براي هميشه آن راتحمّل كند.برهمين اساس،ابن يمين معتقد است:هرپادشاهي كه ستمگري راپيشۀ خودسازد وبرآن بكوشد،به زودي نتيجۀ بدآن را خواهد ديد:
هرحاكمي كه مذهب ظلم آيدش پسند وآن را به جدّ گرفت وبرآن اكتساب اوست
اورا به روزگار رها كن كه عنقريب آرد براوبس آنكه نه اندر حساب اوست
(همان،ص62)
ازديدگاه ابن حسام خوسفي شاعر قرن نهم،دوري از ستم وناداني وروي آوردن به دانش وداد،موجب مي گردد كه انسان به مرتبۀ ظلومي وجهولي خويش باقي است.او سپس به شيوه اي سخن گفته كه نشان مي دهد انتظار وي ازفرد ياافراد موردخطابش بيهوده است وآن گاه ايشان را ازتأثيرآه دل مظلومان بيم مي دهد وبه موعظۀ آنان مي پردازد:
زظلم وجهل بپرهيز تافرشته شوي بعلم وعدل درآميز تاشوي مقبول
چو ظلم وجهل نباشد ملك تواني بود كه خلقت بشريت بود ظلوم وجهول
ملول مي شوي ازجانب رعايت خلق روامدار كه باشد رعيّت ازتو ملول
اگرتوخاك تظلّم برآسمان ريزي به پيش داور ظالم قبول نيست قبول
مجوي داد زبيدادگراكه نتوان يافت شفا زسعي طبيبي كه خود بود معلول
تراكه تاج فريدون وتخت جمشيد است بكوش تانكني از طريق عدل عدول
حذر ز ناوك دلدوز آه مظلومان چه جاي نيزه خطـي وخنجر مسلول
ز بهر عزت خود ذل ديگران مپسند نه خوش بود توعزيز وبرادران مخذول
نشد سـراي تو آباد تا خراب نشد هزار گوشه معمـور ومنظر معمول
زطول وعرض جهان بس كه مسكن توازوست گزي بجانب عرض و دوگز بجانب طول
چه غره اي بمتاع جهان كه دست بدست همي شود زغريري به غره اي منقول
زمانه تا نگرفت افسر از سر دارا كلاه فرق سكندر بدو نشد مبذول
(ديوان ابن حسام خوسفي،ص- 5-254)
وي در قالب پند واندرز، ستمگران رابه ياد دشواري هاي قيامت وانتقام گرفتن خداوند از ايشان وهمچنين ناپايداري دنيا و مال و مقام و خوشي هاي آن انداخته است و به ستمديدگان هم توصيه مي كند كه دادخواهي شان را به پيشگاه پروردگار ببرند چرا كه ظالمان به تظلم ايشان توجهي نمي كنند:
... چنين بخيره ميازار زيردستان را تو نيز دست كسي را زخود زبريابي
نهال ظلم تووقتي كه بارور گردد بروز بار، دل خلق بارور يابي
تظلم از توكجا ظالم استماع كند تو داد پيش كسي بر، كه دادگر يابي
مباش غره به دولت كه اين سراي غرور چه دير و زود به دست كسي دگر يابي...
(همان، ص9-258)
ابن حسام بالحني كوبنده وقاطع، به پادشاه جائر زمان خويش حمله كرده است و جامه هاي وي را حاصل خون دل يتيمان و گوهرهاي تاج او را، قطره هاي اشك ايشان مي داند و سپس به وي مي گويد كه ديري نمي پايد كه ناله و نفرين ضعيفان تاثير خود را خواهد كرد و روزگار انتقام اينان را از تو مي گيرد و قدرت وشوكت تو از ميان مي رود:
... خون دل بي پدران مي دهد دربر تو رنگ سقلات آل
دانه كه تاج تو مرصع بدوست اشك يتيمي است شده ديده مال
زود بود كاين فلك تيز گرد گرد كند خاك ترا بي قتال
لشكر عزلت بكشد انتقام اختر دولت بكند انتقال
ناله پيران دو تا كرده پشت سرو ترا پست كند اعتدال
يكي از كساني كه به خاطر اعتقاد به تشيع كشته شده هلالي جغتايي است. او به دستور فردي به نام عبيدالله خان ازبك به شهادت مي رسد. هلالي، نسبت به تاراجگري و غارت عبيدالله خان اعتراض كرده و او را نامسلمان خوانده است:
تاچند عبيد از پي تالان باشي تاراجگر ملك خراسان باشي
غارت كني و مال يتيمان ببري كافر باشم اگر مسلمان باشي
(ديوان هلالي جغتايي، ص13)
اهلي شيرازي، شاعر سده دهم، در قصيده پرسوز وگدازي كه سروده است، از ظلم وبيداد موجود در عصر خويش، به شدت به تنگ آمده و فرياد و فغان سرداده است. وي مي گويد: زمانه اي شده است كه همه سرستم دارند وهيچ چيزي مانند ظلم، درحد كمال نيست. و كسي هم به مرام و آيين آباء واجداد خويش توجهي ندارد. سخن اهلي بيان كننده حرف دل ورنج فراوان توده مستضعف، درجامعه روزگار وي است:
دردا كه در اين شهر دلي شاد نمانده است يك بنده زبند ستم آزاد نمانده است
هرجا كه روم ناله وفرياد و فغان است درشهر بجز ناله وفرياد نمانده است...
غيراز هنر ظلم كه در حد كمال است درهيچ هنر هيچ كس استاد نمانده است
از ظلم حكايت چه كنم قصه دراز است القصه مگوئيد كه شداد نمانده است
داد از كه زنم چون همه بيداد گرانند مارا هم ازين جور سر داد نمانده است
بركيش زمان طبع همه ظلم پذير است دين پدر وملت اجداد نمانده است
(كليات اهلي شيرازي/ ص4-433)
به عقده اهلي،جفاكاران آخرت راباورندارند وگرنه هرفردي كه از عدالت وداوري دقيق خداوندهراس داشته باشد،هيچ گاه فكرجوروستم رادرضميرخويش راه نمي دهد:
ظالم به قيامت اعتقادش نبود بيداد كند كه بيم دادش نبود
هركس كه زعدل داورانديشه كند انديشه ظلم درنهادش نبود
(مأخذ پيشين/ص732)
درنظراوهرظلمي كه برشخص بدانديش واردشود.به دليل ستمي است كه وي در حق انسان ضعيفي انجام داده است.واين راناشي ازعدالت خداوند مي داند كه هركس زورگويي كند،با اوبه همان شيوه عمل خواهدشد.به عبارت ديگر،عدل خداوند اقتضا مي كند كه ستمگرسزاي كارخويش راببيند:
جوري ز زمانه برانديش نرفت تاظلمي از اوبرسردرويش نرفت
هركس كه جفا كرد جفاديد جزا باعدل خداظلم كس از پيش نرفت
(همان مأخذ/ص707)
وحشي بافقي شاعر قرن دهم مي گويد:هركس راه جور وجفا رادرپيش بگيرد،روزگاراوراازپاي درمي آورد.به سان بوتۀ خاري كه خاركن آن راازبيخ مي كند:
شيوۀ آزارمكن اختيار ورنه زبيخت بكند روزگار
خارپرآزاركه نشترزند خاركن از بيخ وبنش بركن
يكي ازشيوه هاي ظلم ستيزي شاعران شيعه،درخواست آنان ازپادشاهان واميران است براي رعايت عدالت ودعوت ايشان به مبارزه ومقابلۀ باستم وستمگران.
محتشم كاشاني شاعرمعروف قرن دهم درمثنوي كه يكي ازاميران زمان خويش رامدح مي كند خطاب به وي چنين گقته است:
ايــــاتابان مــــه بـــرج ايالت ايــــازخشـــان در درج جلالت
بــــه عدلت عالمي اميدوارند نظر بــــؤشاهــــراانتظارنـــد
كه درتازي به ميدان عدالت برآمـــدبانگ كوس استمالـــت
فتـــدهم رخنـــه دربنيادبيداد شود هــم مملكت از داد آبــاد
سياست راشود تيغ آنچنان تيز كه باشد درنيام از سهم خونريز
توجبرظلم برخود كــرده لازم ستاني داد مظلومــان ز ظــالم
شود خوش زبان شكوه خاموش كشد دوران فلك راپنبه از گوش
كه بشنو شكر از اهل شكايت ببيـــن راه شـكايـــت رانهايـــت
(ديوان محتشم كاشاني،ص574)
وي درادامه،نتايج سودمند دادگري وجلوگيري از ظلم رابرمي شماردكه يكي از مهم ترين دستاوردهاي آن،ايجادامنيت درجامعه وبه وجودآمدن محيط آرام ومناسب براي فعاليت هاي اقتصادي وجلب توجه واعتماد مردم است:
... سخن رامابقي اينست كايشان نباشد اين زمان خاطرپريشان
كنند ازصيت عدلت رودراين بوم نگردند از تو وملك تومحروم
به خانها دركشند اسبــاب چنــدان كــزان گــردد لب آمال خنـــدان
دكــا كين رابيـــــاراينـــــد اجــناس زحفـظ حارسـت مستغني ازپاس
اگرتركي به ايشان برخورد گــــرم به ســـودانبودش پشت كمان نرم
خوردازشست عدلت ناوك قهــــر به آييني كه گردد عبرت شهـــر
چوگردد دفع ظلم از دوســــت تو كند رفع تعـــــدي صـــولت تـــو
شودزورين كمــــان ظلـــم بي زور نيايد از سليــــمــان زوربرمـور...
(همان،ص595)
محتشم درسروده اي ديگر،ازشاه مي خواهد راكه درپي آزار مردمند از بين ببرد و افراد شروري را كه تاكنون ازخشم اودرامان مانده اند نابود كند:
اي مالك ملك سپه مملكت مدار درملك خويش آتش آزار رابكش
جمعي ز كينه در پي آزار مردمند آن دون مردمان دل آزار رابكش
اشرار از شرارۀ قهر تو ايـــمنند روشن كن اين شراره واشراررابكش
وي عادل رحيم دل معـــدلت پناه درمعدلت بـــكوش وستمكار رابكش
(همان،ص597)
عرفي شيرازي،سرايندۀ سدۀ دهم، با بياني افشاگرانه،پرده ازستم حاكم روزگار خود برداشته وكساني راكه در صدد پوشاندن حقايق و واقعيت ها هستند، نكوهش كرده است. به عقيدۀ او، دوصفت((عدل)) و((كرم)) مهم ترين نشانه هاي پادشاه برحق است وبدون داشتن اين دو،كاراوجز گدايي چيزديگري نيست.درنظرعرفي،حواله كردن ظلم وجور موجود به چرخ وفلك ازآزادگي به دوراست. اوتلويحاً مي رساندكه بايد عامل اصلي وضع موجود،كه همان شاه ودستگاه حكومتي اوست، شناخته شود.
چند به تزوير وفن پرده كشيدن به عيب صورت مدح آمدن معني ذم داشتن
عدل وكرم خسروي است ورنه گدائي بود بهر دو ويرانه ده طبل وعلم داشتن
صــرفه زبانم ببست و رنه به شه گفتمي از دل درويش پرس ذوق ستم داشتن
دم مزن ازجورچرخ زآنكه نه آزادگي است زو مــتأثر شدن بس گله هــم داشتن
(كليات عرفي شيرازي،ص178)
دربين مردم، اين مثل مشهوراست كه مي گويند:((ظلم پايه وعاقبت خوشي ندارد)).صائب تبريزي، شاعربزرگ قرن يازدهم،هم به ناپايداري وبدفرجامي ستمگري اشاره كرده است:
آتش ظلم به يك چشم زدن مي ميرد برق از بوتۀ خاشاك نبايد بيرون
(ديوان صائب،ج،ص3057)
وي بيدادگري برزيردستان را موجب سرافكندگي وخجلت مي داند وبه قدرتمندان توصيه مي كند كه با افتادگان با رمق ومدارا رفتار كنند:
ظــلم برافتادگان شرمــندگي مــــي آورد سركشان سرپيش اندازند در چوگان زدن...
اززيردستان مداراباضعيفان خوشنماست نيــست لايق بحـــرراسرپنجه با مرجان زدن
(همان،ص2-2931)
يكي از نكاتي كه درسروده هاي شاعران شيعه تأكيد بسياري برآن شده است، تأثير دعاوآه نالۀ مظلومان است. صائب تبريزي در اين زمينه چنين گفته است:
از خدنگ انتقام آه مظلومان بترس اي ستمگر تكيه برزور كمان خود مكن
(همان،ص2951)
نيــز:
مي جهند از آه مظلومان سلامت ظالمان برق اگر سالم ز خرمنگاه مي آيد برون
(همان،ص 2985)
به عقيدۀ او،اشك ستمديدگان،چون گوهرباارزشي است كه خيلي زودخريدار پيدا مي كند ومشتري آن خداوند است.يعني خداوند به درد دل مظلومان مي رسد و انتقام ايشان را ازجفاكاران مي گيرد:
اشك مظلومان به معراج اجابت مي رسد زودبرخيز زخاك،افتد چوگوهر برزمين
(همان،ص2999)
واعظ قزويني،شاعرسدۀ يازدهم،آه دل بيچارگان را به طوفان تشبيه كرده است؛منتها طوفاني كه حكومت پادشاهان راواژگون مي كند:
بيچارگان به آه شهان رازبون كنند اين تندبادها،چه علمها نگون كنند
(ديوان واعظ قزويني،ص569)
به نظراودست دعاي مظلوم بردست ستم چيره مي شود:
ظالم به ستم دست برآورده نترسد مظلوم هم آخر به دعا دست برآرد
(همان،ص152)
واعظ با ذكر تشبيهي جالب،دربارۀ ظالمان چنين مي گويد:
ظالمان راباغ زينب،خرم است ازخون خلق ورنه اين گلهاي خنجر،ميخورد آب ازكجا؟
(همان،ص3)
اودرقالب يك رباعي،كساني راكه براي جلب توجه بيدادگران،به آزار مردم مي پردازند مخاطب قرارداده است وباذكر تمثيلي،سرانجام كار ناپسندشان رابه آنان خاطر نشان كرده است:
بااهل ستم مجوش بهراحسان ورياريشان ستم به خلقي مرسان
آمادۀ ظلم باش از ياري ظلم ازياري تيغ،زيرتيغ است فسان
(همان،ص51)
مشتاق اصفهاني،شاعرقرن دوازدهم،درمورد پايان كارشاهان واميراني كه سرمست از قدرت ومكنت خويشند،چنين سروده است:
شاهان جهان كه از صداي كوسند مست وگه رحلت همه تن افسوند
بادســــت تهـي روند آخر هر چند كيخسرو وكيقبـــاد وكيكاووسنــد
(ديوان مشتاق اصفهاني،ص192)
يكي ديگر از نمودهاي ظلم ستيزي،ابراز خوشحالي وسرور از هلاكت ونابودي جائران است.آنچه درپي مي آيد،قطعه اي است كه هاتف اصفهاني،سراينده سده دوازدهم،دربارۀ كشته شدن فردي به نام خان احمد- كه ستم فراواني درحق مردم كرده بود-سروده است و درآن ازشادماني خود ومردم ازاين واقعه،سخن گفته وآن رابايك ماده تاريخ بيان كرده است.
خان احمد دون كزستم وظلم پياپي برخلق رساندي الم ورنج دمادم
آن فتنه عالم كه زظلم وستمش بود بس سينه پرازآتش وبس ديده پرازنم
نزديك به آن شدكه زهم ريزدوپاشد ازفتنۀ او ســلسـلۀ عــالـــم وآدم
صدشكر كه شد كشته به خواري وزقتلش پرگشت زشادي دل خلقي تهي ازغم
چون بهر مكافات وسزاي عمل خويش بربست به آهنگ سفر رخت زعالم
بودم پـــي تاريخ كه پـــير خـــردم گفت بنويس كه خان احمد دون شد به جهنم
(ديوان هاتف اصفهاني،ص40-139)
قاآني شيرازي،شاعرقرن سيزدهم،ظلم ستمگر زاذخيره اي براي آخرت ستمديده مي داند:
ظلم ظالم ذخيره بيست نكو كه درآخر نصيب مظلومست
ظالم خيره عاقبت چو بخيل خويشتن زان ذخيره محرومست
(ديوان قاآني شيرازي،ص782)
وي به افرادستمكار توصيه مي كند كه ظلم خويش را به حدّي نرسانند كه عرصه برمظلوم تنگ شود وخداوند رابه ياري خودفراخواند:
اي ستمگر ستم مكن چندان كه بمظلوم كار گردد تنگ
زان حذركن كه آوردروزي دامن عدل كردگار به چنگ
(همان،ص793)
قاآني راجع به تأثير حتمي آه جفا ديدگان مي گويد:
آه مظلوم تير دلـدوزيســــت كه زشست قضــــا رها گردد
گر رسد برنشان عجب نبود تيرازآن شست كي رها گردد
(همان،ص783)
سروش اصفهاني،از شاعران عهدقاجار،مي گويد:آزار واذيت مردم نزد عقل پسنديده نيست؛به خصوص كه درآخرت بايدجوابگو بود وحتي اگر بتوان سؤال وجواب قيامت را انكار نمود،هيچ گاه نمي توان مرگ راناديده گرفت ومنكرآن شد:
درسركارجهان آزارخلق ازعقل نيست وانگهي درپي سؤال آن جهاني داشتن
خودگرفتم پرسش ديگر جهان رامنكري مــرگ راانـكار هرگز تـوانـي داشتن
(ديوان سروش اصفهاني،ج1،ص536)
ستمگري،خودكاري است زشت وپليد وآن گاه كسي كه ياروياور ظالم شود ودر جهت جوروبيداد به وي كمك كند،نه تنها در گناه وي شريك مي باشد،بلكه بدتر از اوست.واين مطلبي است فتح الله خان شيباني،ازشاعران دورۀ قاجار،بدان اشارت كرده است.وي شاهاني را،كه مددكاربيدادگرانند،سرزنش كرده وآنان رابه گرگ تشبيه نموده است:
بتر از ظالمان ظالم نــــــــوازان كه برظلمند گوئي عشقبازان
بفرداتا بــه گــــردان زيربـــارند گرامروزند از گردن فرازان
امـيرانـــي كه يار ظـــــالمانـــــند چوگرگانند،غمخوار گرازان
وگر شاهي بدين كاراست خوشنود نشايد گفتنش از شـاهبــــازان
بدان ماند كه گرگي برگلۀ خويـش بتازد و زپي او خويش تازان
وي حكومت پادشاهي را،كه درجهت دادگري نكوشد،بربادرفته وناپايدار وپيدا شدن امنيّت درجامعه رامنوط برپاييي عدل وداد مي شناسد:
شاه كـه او رســــم عـــدل وداد نداند زود رود ملك ودولتش همه برباد
ايمني اندرجهان به عدل وبه دادست هر كه جزاين جـويد ايمنـي بمبيناد
(همان،ص74)
وي معتقد است اگرشاه حق مظلوم رانگيرد،خداوند اين كار راخواهد كرد وآن گاه سروكار شاه با خداست واگر شاه اقدام كند،لطف پروردگار پشتيبان اوست:
گرشد ندهد داد،خــداخــواهـد داد ورشه بدهد داد خدا يارش باد
ورداد ونداد دادكارش به خداست كاين مزرعه درراه خدابودآباد
(همان،ص311)
هرحكومتي كه برپايۀ ظلم استوارشود،هرچندهم قوي ومقتدر باشد،دربرابر آه ستمديدگان دوام نمي آورد وسرانجام روزي نابودخواهدشد.ابياتي كه به دنبال مي آيد،مطالبي است درهمين زمينه كه شيباني برآن تأكيد كرده وبدان پرداخته است:
زاه دل خستــــگان زبيخ برافتاد آنكه قويتر ز كوه بود به بنياد
مرد اگربيستون بود چو كندظلم آه ضعيفان شودش تيشۀ فرهاد
گربفلك برشود به خاك درافتد هر كه ندارد دل رحيم وكف راد
شاددل آنكس بود كه نيست زدستش هيچ دل مستمند و خاطرناشاد
(همان،ص96)
آن طور كه اززندگاني شيباني برمي آيد،وي درطول عمرخويش با سختي ها ومشكلات فراواني روبه رو بوده است و گروهي هم كه بااو ميانۀ خوبي نداشته بودند،آزارهاي بسياري به اورسانيدند ونزدشاه بدگويي اورارها كرده ونظرشاه رانسبت به وي تغييرداده بودند.شيباني دراين زمينه اشعاري دارد،ازجمله درسرودۀ ذيل،ضمن بيان وضعيت خويش،ازدست شاه واطرافيانش شكوه كرده وگفته است كه ازاين پس دادخواهي خودرانزد خداي خود خواهم برد،باشد كه او مرانجات دهد.گفتني است كه يكي از روش هاي مبارزۀ باظلم،گله وشكايت از ستم وستمگراست،كه به شكل ها وقالب هاي مختلفي بيان مي گردد:
به در شـــاه بــبستنـــد ره داد مـــرا تا به جايي نرسد نــــاله وفرياد مــرا
دادها كــردم يك مرد به دادم نرسيد ورزنــي بود مـــگردادهمي داد مــرا
طوطيي بودم وامروزبنالم چون بوم كــه نماندند يـكـي خـانـۀ آباد مــرا...
به كه اين قصه توان گفت كه درحضرت شاه دادمـي جسـتم و خسـتند زبيداد مــرا
زين سپس قصه برحضرت حق خواهم برد مگر او سازد زيـــن بند غم آزادمــرا
(همان،ص25)
حكيم صفاي اصفهاني،شاعراواخر دورۀ قاجار،ستم مأموران حكومت برمردم تنگدست ويتيمان فقير ودرفشار گذاشتن ايشان درجهت گرفتن وجوه ديواني رااين گونه تصوير كرده است:
عامل ظالم رود به خانۀ مفلس چونان كاندر،نبردرستم دستان
از زبردوش هشته عيبۀ جوشن ازبــرزانــو نهــاده دامن خفتان
جان شكروجاي نان زسفرۀ ايتام پوست كندجاي جامه ازتن عريان
جامۀ عريان كنندونيست بجزپوست نان يتيمان خورندونيست بجزجان
(ديوان صفاي اصفهاني،ص119)
يكي ديگرازراه هاي مقابلۀ باظلم،انتقادازوضع موجوداست.صفاي اصفهاني حاكمان رابه چوپان تشبيه كرده است ومي گويد:چه شده است كه واليان خلق دراين روزگار،گرگ صفت ودزدومتقّلب شده اند؟اگراين بي توجهي وغفلت ازجانب شاه صورت گرفته است؟بايدبراين حال گريست واگرهم ازطرف مأموران وحاكمان اومي باشد،پس واي برشاه كه عاملان اوستمكاره وبيدادگرند.وي آن گاه شاه رامخاطب ساخته است وازاو مي خواهد كه ستم موجود رابدل وبه عدل و داد كند:
ولاه خلق شبانند وخلق گلّه چه شد دراين زمانه كه گرگندورهزن وقلاّب
اگرزمزرع شاهست حاصل غفلت توان گريست برين كشت ظلم چون ميراب
گرازولاه بودني زشاه واي به شاه كه پاسبانان در رحمتند وشه به عذاب
كمان ظلم به دست زمانه است توشاه بگير درهدف عدل خانه چون نشاب
(همان،ص21)
لازم به يادآوري است كه موارد ذكرشده درديوان شاعران شيعه بسياراست كه به همين مقداربسنده مي شود همچنين خاطرنشان مي سازد كه مسأله ظلم ستيزي دراشعار اغلب شاعران شيعه آمده است واين سرايندگان ازجنبه هاي مختلف وباشيوه هاي متفاوت اين مطلب راطرح كرده ودربارۀ آثاروتبعات ستم بحث نموده اند.اين امربيان كنندۀ آن است كه ((ظلم))دردوره هاي مختلف وجودداشته ونيز نشان ازآن دارد كه شاعران شيعي هم دربرابر آن ساكت نمانده اند وبه گونه هاي متفاوت به انجام وظيفه پرداخته اند.
اگرچه موضوع ظلم ستيزي ورويارويي با ستمگران در ادبيّات فارسي بازتاب داشته است،امّادرآثارشاعران شيعي جلوه خاصي دارد و لحاظ حساسيت شيعيان،اين مسأله،تشخيص و تمايز ويژه اي پيداكرده است.دراين مقاله به بررسي موضوع ظلم ستيزي ازنگاه شاعران شيعه پرداخته شده است.درآغاز،مخالفت باظلم وجورازديدگاه آيات قرآن وروايات،مطرح شده وآن گاه سروده هاي بيش ازبيست تن از شاعران شيعي ازكسايي مروزي(قرن چهارم)تاحكيم صفاي اصفهاني (قرن چهاردهم)آورده شده است.درذكرنام سرايندگان،ترتيب تاريخي رعايت شده تا خواننده باسيراين مضمون در طول تاريخ هزارساله آشنا شود.
شكل هاي طرح اين مسأله درآثار شاعران شيعه متفاوت است وبه صورت هاي موعظه و نصيحت به حاكمان،طنز،شكايت،انتقاد،درخواست واعتراض ديده مي شود؛امّا به طوركلي واجمالي،مضاميني كه دراين سروده ها ديده مي شود بدين قراراست :
نكوهش پادشاهان ستمگر،تشويق به رعايت عدل ودادوخودداري كردن اززورگويي،مبّرادانستن خوداز ستمگري،ترساندن ظالمان از عذاب روزقيامت وتوجه دادن آنان به اين نكته كه خداوند حاكم عادل است وستم رادشمن مي دارد،بيان غفلت وبي خبري جائران وجباران،پرهيزدادن ار دعا وآه مظلومان ورعيت حال رعيت،خاطرنشان كردن نتيجه ستم در نابودي حكومت ها،اعتراض به غارت اموال مردم،شكايت ازفراگيرشدن ظلم وجور،گوشزدكردن نتايج مثبت برپاداشتن عدل وداد وسپاسگزاري ازحاكم عادل ،به يادآوري اين نكته كه ظلم عاقبت خوشي ندارد وكيفرديدن ستمگر،سرزنش كساني كه به ظالمان ياري مي رسانند و اظهارشادماني از هلاكت ستمگرو...
بررسي آثارشاعران نشان مي دهدكه ظلم وبيداد همواره وجودداشته ودرمقابل نيز شاعران شيعه سكوت نكرده اندوبه گونه هاي مختلف به انجام وظيفه پرداخته اند.
يكي ديگر از افتخارات مذهب شيعه،اين است كه درطول تاريخ پرفرازونشيب خود همواره برمبارزه ومقابله باظلم وستم در تمامي شكل هاي آن پافشاري كرده است وپيروان راستين اين مكتب دراين راه هرگونه رنج وسختي وخسارتي راازجان ودل پذيرا بوده و همه رابه خاطررسيدن به آرمان هاي والا ومقدّس خويش بردبارانه تحمل نموده اند.شيعه براساس تعاليم قرآني وسخنان دستورهاي برجا مانده از پيشوايان دين ومهم ترازآن،سيره عملي معصومين(ع)،درجهت مقابله باظلم وجور،حركت توفنده خودرادرگسترده تاريخ ادامه داده است.
ازآن جا كه ظلم باسرشت انسان ها سازگارنيست،خداوند درقرآن مجيد آيات فراواني درباره نكوهش ستم وسرانجام ظالمان ومسائل مختلف ديگر درهمين زمينه،نازل كرده است كه به عنوان نمونه چندآيه آورده مي شود.درمورد اعتماد وتوجه نكردن به ظالمان چنين آمده است:
((ولا تركنوا الي ظلموا فتمسكم النار و مالكم من دون الله من اولياء ثم لاتنصرون.
به ستمكاران،وعده عذاب دردناك داده شده است:
((فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم.پس واي برستمكاران از عذاب دردآورقيامت(زخرف/65).
ودرجاي ديگرخطاب به جائران،چنين گفته شده است:
((وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون:وستمكاران به زودي خواهند دانست كه به چه مكاني باز مي گردند(شعراء/277).
وراجع به سرانجام ظالمان در قيامت چنين مي خوانيم:
((ثم قيل للذين ظلموا ذوقواعذاب الخلدهل تجزون الا ما كنتم تكسبون:آنگاه به ستمكاران گويند:عذاب جاويد را بچشيد.آيا نه چنين است كه در برابراعمال تان كيفر مي بينيد؟(يونس/52).
روايات واحاديثي كه از پيامبراكرم(ص)وسايرامامان(ع)درموردظلم وعاقبت آن وهمچنين امر با آن و...به دست مارسيده بسيار است كه در اين جا براي آراستن كلام،به چندمورداشاره مي شود.
نبي گرامي اسلام(ص)دربارۀ لزوم برخورد مردم با ستمگران وجلوگيري ازجورآنان و همچنين درمورد عواقب سكوت در برابرظالم فرموده اند:
((ان الناس اذارأوا الظالم فلم يأخذوا علي يديه اوشك ان يعمهم الله يعقاب منه،وقتي ستمگر راديدند واورااز ستم بازنداشتند بيم آن مي رود كه خدا همه رابه عذاب خودمبتلا كند.))1
پيشواي پرهيزگاران حضرت اميرالمومنين(ع)دربارۀ بدترين نوع ستم مي فرمايند:
((...وظلم الضعيف افحش الظلم...وستم برناتوان زشت ترين ستم ست.))2
ايشان درعهدنامه اي كه براي مالك اشترنوشته اند،خطاب به وي چنين مي گويند:
((انصف الله وانصف الناس من نفسك ومن خاصه اهلك ومن لك فيه هوي من رعيتك فانك الا تفعل تظلم ومن ظلم عبادالله كان الله خصمه دون عباده ومن خاصمه الله ادحض حجته وكان لله حرباحتي ينزع ويتوب وليس شيء ادعي الي تغيير نعمه الله وتعجيل نقمته من اقامه علي ظلم فان الله يسمع دعوه المضطهدين وهوللظالمين بالمرصاد.با خدا به انصاف رفتار كن وازجانب خود وخويشان نزديك وهررعيتي كه دوستش مي داري دربارۀمردم انصاف راازدست مده كه اگر نكني ستمكارباشي وكسي كه با بندگان خداستم كند خدابجاي بندگانش بااودشمن است.خداباهركه دشمن باشدبرهان دليلش رانادرست نمايد وتغييرنعمت خداوزودبه خشم آوردن اوراهيچ مؤثرترازستمگري نيست،زيراخدادعاي ستمديدگان راشنوا ودركمين ستمكاران است.3
همان كسي كه حاضرنيست پوست جوي رابه ستم ازدهان مورچه اي بگيرد4درمورد گرفتن دادمظلومان ازستمگران با قدرت وقاطعيّت تمام چنين مي گويد:
((...وايم الله لانصفن المظلوم من ظالمه ولاقودن الظالم بخزامته حتي اورده منهل الحق وان كان كارها:سوگندبه خدابراي گرفتن حق ستمديده از ستمگرازروي عدل وانصاف حكم مي كند وستمكارراباحلقۀبيني اورامي كشم تا اين كه اورابه آب خورحق واردسازم اگرچه به آن بي ميل باشد))5
دركتاب هاي حديث مسأله ظلم جايگاه خاصي دارد وروايات فراوان در اين زمينه گردآوري شده است.ازجمله دركتاب اصول كافي باب جداگانه اي به اين موضوع اختصاص يافته است.6
دريكي ازاحاديث امام صادق(ع)مي فرمايند:
((العامل بالظلم والمعين له والراضي به شركاءثلاثتهم:ستمكار وياوراووآن كه به ستم اوراضي باشدهرسه آنان در ستم شريكند.))7
امام باقر(ع)دربارۀچگونگي انتقام گرفتن خداوندازبيدادگران مي فرمايند:
((ماانتصرالله من ظالم الابظالم وذلك قوله عزوجل:وكذلك نولي بعض الظالمين بعضاً:خداوندازهيچ ستمكاري انتقام نگيردمگربه وسيله ستمكارديگريواينست گفتارخداي عزوجل:وبدين سان بگماريم بعضي ازستمگران رابربعضي(انعام/129).8
بنابراحاديث وسخنان معصومين(ع)ظلم سه قسم است.اوّل ظلم انسان برنفس خودش دوم ظلم انسان به خداوند.سوم ظلم انسان برانساني ديگر9.آنچه دراين فصل مراداست،قسم سوم ظلم مي باشدكه آثاروتبعات اجتماعي خاص خودرابه دنبال دارد.
گذشته ازسخنان گهربارامامان مادربارۀ ظلم وجورولزوم مقابلۀ با آن،سيره وروش عملي آن بزرگواران گواه روشني براين مطلب است كه ايشان دردوران زندگي خويش هيچ گاه حاضربه تسليم وسازش باستمگران وجائران نشده اند وسرانجام نيز تمامي آنان عمرمبارك خودرا برسراين كارگذاشته اندويا به شمشيرجبّاران يا سمّ ستمگران شربت شهادت نوشيده اند.وهمگي سرمشقي عملي براي پيروان خودشده اندكه تحت هيچ شرايطي تن به ذّلت ندهندودربرابرظلم ساكت نباشند.اين نداي پرشورسرورشهيدان حسين بن علي(ع)است كه سكوت مرگبار زمان خويش رادرهم شكست وجاودان درتاريخ باقي ماندكه:
((الاوان الدعي بن الدعي قدرركزبين اثنتين بين السله والذله وهيهات مناالذله...
يزيدزنازاده اي پسر زنازاده مرامجبوركرده است كه خواري وذلت رااختياركنم ويا كشته شوم،واي برمااگرتن به ذلت بدهيم،خواري وذلت ازمادوراست...))10.
وي به شيعه آموخت كه حتّي به قيمت ازدست رفتن تمام هستي خويش،بايددرمقابل ظلم وجوربايستاد.استادشهيدمرتضي مطهري دربارۀتعليمات اسلام دراين زمينه مي گويند:
((ازجمله خصوصيات اسلام اين است كه به پيروانش حس پرخاشگري ومبارزه وطرد ونفي وضع نامطلوب را مي دهد.جهادامربه معروف ونهي ازمنكريعني چه؟يعني اگروضع حاكم،وضع نامطلوب وغيرانساني بود،تونبايدتسليم بشوي وتمكين بكني.توبايدحداكثركوشش خودت رابراي طردونفي اين وضع وبرقراري وضع مطلوب وايده آل به كارببري.))11
وي درموردنهراسيدن ازحاكمان درجهت بيان حق ومقابلۀبازورگويي ضمن استناد به حديثي چنين مي گويد:
((اسلام مي گويد:افضل الجهادكلمه عدل عندامام جائريعني بافضيلت ترين وبرترين جهادها اين است كه انسان دربرابريك پيشواي ستمگردم از عدل بزند وسخن عدل مطرح كند.من درجايي نوشته ام كه همين جمله كوتاه چقدرحماسه دردنياي اسلام آفريده است.اگردرمكتبي عنصر تعرض وعنصرتهاجم نسبت به ظلم وستم واختناق وجودداشته باشد،آن وقت اين مكتب خواهدتوانست بذرانقلاب رادرميان پيروان خودبكارد.))12
ازآن جا كه((ظلم))ضد((عدل))است؛براي روشن ترشدن اهميت ظلم ستيزي درنزدشيعه،كافي است توجهي به اين نكته داشته باشيم كه يكي ازاصول اعتقادي اين مذهب((عدل))است.اگرچه اين امر درحوزه اموراعتقادي قراردارد،لكن بايددقّت داشت كه عدالت ونفي ظلم دربعداجتماعي نيزپرتووجلوه اي است از عدل الهي وهمانگونه كه مي دانيم انسان فطراًجوياي كمال مطلق است وعنصرعدالت نيزبه عنوان امري كمالي دروجودآدمي نهفته است وازهمين روست كه انسان نمي تواند ظلم وستم رابراي هميشه تحمّل كند.اين سخن معروف كه منسوب به پيامبرگرامي اسلام حضرت محمّد(ص)مي باشد،خودگواهي روشني براين مدعاست كه مي فرمايند:
((الملك يبقي مع الكفر ولايبقي مع الظلم))
((حكومت وزمامداري ممكن است باوجودكفردوام بياورد امّا بابودن ستم پايدار نخواهد ماند)).
نگاهي به تاريخ شيعه نشان مي دهدكه پيروان راستين آن،هيچ گاه دست ازمبارزه بازورگويان وحاكمان زروزور وتزويرنكشيده اند.قيام هاي شيعه دليل آشكاري براين عقيده است.ازبين فرقه هاي مسلمان،بيشترين ميزان انقلاب ها ونهضت ها به شيعه اختصاص دارد.اين مطلب نمايانگر اثرتربيتي اين مذهب دربين پيروان خوداست كه هم به صورت جمعي وهم به شكل فردي به اين كاراقدام كرده اند.فريادگراني چون:ابوذر،مالك اشتر،مقداد،ميثم،تمّار،حجرين عدي وساير اشخاص نامداروگمنام تاريخ تشيّع،نمونه هاي حركت فردي دراين زمينه اند؛كه اغلب تمامي هستي خويش رابرسراين كارگذاشته اندوازجان خويش نيزدست شسته اند.قيام امام حسين(ع)اوّلين ومهم ترين حركت جمعي درجهت مقابلۀ باظلم وستم بودوپس ازآن،حركت ها وجنبش هاي پي درپي منجربه سقوط خلافت اموي گرديد.
قيام توبه كنندگان(توابين)، حركت مختار، شورش مردم بخارا، نهضت زيدبن علي(ع)وفرزندش، جنبش شعوبيّه،قيام سربداران،نهضت سادات مرعشي و همچنين حركتهايي كه موجب تشكيل حكومت هاي شيعي،مانند آل بويه،اسماعيليان وصفويه شدونيزدهها حركت كوچك وبزرگ ديگروپس ازآن دردوره هاي اخيرنهضت هايي چون تنباكو،قيام مشروطيّت،نهضت ثقه الاسلام تبريزي وشيخ محمّدخياباني وجنبش جنگل13وازهمه مهم تر انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره)همگي نشانه هايي آشكاربراين مطلب است كه شيعه،هيچ گاه حاضربه تسليم وسكوت دربرابرحاكمان زورگووستمگرنبوده است.
مسألۀ ظلم ستيزي درسروده هاي اغلب شاعران شيعه به چشم مي خورد وايشان به سبب اعتقادخويش،نسبت به ستم هايي كه به مردم جامعه وبه خصوص انسان هاي ضعيف مي شده است،به شيوه هاي مختلفي موضع گيري وبرخورد كرده اند.مبارزۀ باظلم درشعراين سرايندگان به شكل هاي متفاوتي مانند:موعظه ونصيحت به حاكمان،طنز،شكايت،انتقاد،درخواست واعتراض صورت گرفته است.مطالبي كه دراشعارآنان آمده به طوراجمال ازاين قراراست:
نكوهش پادشاهان ستمگر،هشداردادن به آنان نسبت به ظلم وجورشان،بيان ستم كردن عده اي برمردم براي دست يافتن به حطام دنيوي،تشويق به رعايت عدل ودادوخودداري كردن از زورگويي،مبّرادانستن خودازستمگري،ترساندن ظالمان ازعذاب روزقيامت وتوجه دادن آنان به اين نكته كه خداوندحاكم عدل است وستم رادشمن مي دارد،بيان غفلت وبي خبري جائران وجبّاران،پرهيزدادن ازدعاوآه مظلومان ورعايت حال رعيت،خاطرنشان كردن نتيجۀ ستم درنابودي حكومت ها،اعتراض به غارت اموال مردم وظلمي كه درموردايشان شده است،شكايت از فراگيرشدن ظلم وجور،گوشزدكردن نتايج مثبت برپاداشتن عدل ودادوسپاسگزاري ازحاكم عادل،يادآوري اين نكته كه ظلم عاقبت خوشي ندارد وسرانجام ستمگربه كيفرخودچه دراين دنيا وچه درآن جهان خواهدرسيد،سرزنش كساني كه به ظالمان ياري مي رسانند،اظهارشادماني ازهلاكت ستمگرو...
اكنون پس ازاين مقدّمه،به بررسي نمونه هايي ازسروده هاي شاعران شيعه دراين زمينه مي پردازيم:
كسايي مروزي،سرايندۀ قرن چهارم وقديمي ترين شاعرشناخته شدۀ شيعي افرادي راكه فريفتۀ ظاهردربارهاي خلفا واميران شده اندمخاطب قرارداده وآنان رامتوجه اين حقيقت ساخته است كه كساني كه به ستم برجايگاه خاندان پيامبر(ص)تكيه زده اند،به خصوص خلفاي عبّاسي،ستمگراني هستندكه به ناحق ادّعاي جانشيني رسول الله(ص) رادارند وهمگي درريختن خون اهل بيت(ع) وآزارايشان دست دارند:
اي كه به كرسي برنشسته آيت الكرسي به دست نيش زنبوران نگه كن پيش خان انگبين
گربه تخت وگاه وكرسي غره خواهي گشت خيزسجده كن كرسي گران رادرنگارستان چين
سيصدوهفتادسال ازوقت پيغمبر گذشت سيرشدمنبرزنام وخوي تكسين وتگين
منبري كآلوده گشت ازپاي مروان ويزيد حق صادق كي شناسدوان زين العابدين
مرتضي وآل اوباماچه كردند ازجلفا ماچه خلعت يافتيم ازمعتصم يامستعين
كان همه مقتول ومسموم اند ومجروح ازجهان وين همه ميمون ومنصورنداميرالفاسقين
اي كسايي،هيچ مينديش ازنواصب وزعدو تاچنين گويي مناقب دل چراداري حزين؟
آنچه ازسخن كسايي برداشت مي شود اين است كه:وي تلويحاًمردم رابه قيام وشورش عليه حاكمان ستمگر زمان خويش فرامي خواند.اين نكته بادرنظرگرفتن اوضاع واحوال سياسي واجتماعي روزگار شاعرروشن ترمي شود.دورۀ اومصادف بودباجنگ ها وكشمكش هايي كه منجربه انقراض سلسلۀ ساماني وروي كارآمدن حكومت غزنويان گرديد.14
حكيم ابوالقاسم فردوسي درجاي جاي شاهنامۀ خود،ازدادگري سخن گفته وشاهان دادگسترراستوده است.وي دردعوت دربارۀ انسان ها به دادورزيدن ونيز فريدون وعدالت اوچنين گفته است:
تويي آنكه گيتي بجويي همي چنان كن كه بردادپويي همي
فريدون فرخ فرشته نبود زمشك وزعنبر سرشته نبود
به داد دهش يافت آن نيكويي توداد دهش كن فريدون تويي (شاهنامه،ج1،ص252)
درمقدّمه داستان پادشاهي اشكانيان دربارۀ نتيجه بيدادگري پادشاهان چنين مي گويد:15
ستم نامۀ شاهان بود چودردل بي گناهان بود
(شاهنامه،ج7،ص114)
ناصرخسرو،شاعربزرگ سده پنجم،كساني كه برستم كردن حريصند ولي هنگامي كه سخن ازعدل ودادمي شود،تندي مي كنند رانكوهش كرده است واين عمل آنان رابراي رسيدن به مادّيات وزرق وبرق اين جهان مي داند:
چوداد بخواهم ازتوبس تندي ليكن چوستم كني،خوش و رامي
ايدون شب وروز برستم كردن استاده زبهر اسپ واستامي
(ديوان ناصرخسرو،ص37)
وي ستم رابه سم وعدل وداد رابه پادزهرتشبيه كرده است.درنزداوفخرومباهات كردن تنها به دانش وفضل وبزرگواري رواست نه به زور بازو وقواي جسماني:
اگردادوبيداد داروشوند بود داد ترياك وبيداد سم
نداني همي جستن ازداد نفع ازيرا حريصي چنين برستم
به مردي ونيروي بازومنار كه نازش به علم ست وفضل وكرم
به عقيدۀ وي هيچ چيزي ازدادگري وعلم درجهان برترووالاترنيست وكسي كه دادپيشه نباشد اثري ازانسانيت دروجودش نيست:
گرگ ست نيست مردم آن كس كه دادگرنيست برتر زداد ودانش اندرجهان اثرنيست
يكي ازاقسام ظلم،خوردن مال ديگران است.ناصرخسرو،ضمن بيان اين مطلب آن راموجب لعن ونفرين براي كسي دانسته كه به اين كار دست مي يازد:
درمعده ت برجان تولعنت كند امشب ناني كه به قهراز دگري بستده اي دوش
توگردنت افراخته وآن عاجزمسكين بنهاده زنخ برسر زانوش
(همان،ص414)
نتيجه ظلم وجور،آتش جهنم خواهدبود:
دل درويش مسوز ومستان زو و مد گرت بايد كه تنت بآتش سوزان ندهي
(همان،ص،464)
ظالمان اگرچه به ظاهر،چشمانشان بازاست،امّادرحقيقت درخواب غفلت وغرورخويش به سرمي برند:
به خواب اندرست اي برادر ستمگر چه غرهّ شده ستي بدان چشم بازش:
(همان،ص479)
قوامي رازي،شاعرقرن ششم،به حاكمان وقدرتمندان ظالم اين نكته را يادآور شده است كه سرانجام روزي خشم خداوند گريبان ستمكاران ومتجاوزان به حقوق مردم خواهد شد ودرآن روزچيزي جز سياه رويي براي ايشان نخواهند بود:
... كاندر كمين حشر بيني كمندوا خشم خداي حلقۀ حلق خدايگان
توپادشاه شهوتي و پاسبان مال مالي به ظلم بستده بهماني از فلان
فردا زرستخيز گر آيي سياه روي شايد؛ كه كم سپيد بود روي پاسبان
(ديوان قوامي رازي،ص87)
درمقابل،اگركسي دراين جهان به عدل وانصاف بكوشد وحق ديگران راادا كند درآخرت موجب خوشبختي وسنگين شدن ترازوي اعمال نيك وي خواهد شد:
دردنيي ارچو شاهين انصاف ده شوي اندرقيامه كفّۀ طاعت كني گران
(همان،ص88)
قوامي،ستم كردن_حتي برمورچه اي_ناروا مي داند وآن موجب مؤاخذۀ خداوند مي شناسد،وبه افراد جفا كاري كه اميد به بخشش خداوند دارند ودرعين حال به فسادوظلم خويش ادامه مي دهند،چنين گفته است:
هزارحجت قاطع گرفت برتوخداي چه برزبان رسول وچه دربيان كتاب
كه برصراط زپاي توپركنم چون تير اگرتبه بكني پاي نمل وپرّ ذباب
فساد وظلم وخيانت كني برآن اوميد كه كردگار غفورست وراحم وتوّاب
(همان،ص91)
قوامي رازي خطاب به ستمكاران مي گويد:
بينم زظلم خلق زمين و زمانه را فريادها زدست توبرآسمان شده
(همان،ص160)
نزاري قهستاني،شاعر شيعي قرن هشتم بابياني روشن بينانه وبه دور ازخرافه،آباداني و ويراني مملكت رااز اثردادگري وستمگري مي داند ونه تأثيرستارگان واسترلاب و... درنزد وي،حكومت كردن جزبارعايت عدل امكان پذير نيست.ازهمين رو،به شاه وامير نصيحيت مي كند كه از سرنوشت ديگرحاكمان درس عبرت بگيرند وبه فكر خويش باشند:
نه به تقويم دان وني به نجوم نه به زيج است نه به استرلاب
همه تأثير عدل وظلم بود هرچه معموري است وهرچه خراب
سلطنت جزبه عدل ممكن نيست كه ميّسر شود به هيچ اسباب
ميرگواعتبار كن از غير شاه گو روزگار خود درياب
اوفريفتگان وشيفتگان به حكومت وسپاه رامخاطب ساخته وبالحني پندآميز،آنان رااز ستم به مظلومان برحذرداشته واين نكته رايادآور شده است كه،آه مظلوم تأثيرخويش رامي گذارد ودرپايان هم به ايشان گفته است:شما كه خود اهل عدل ودادنيستند،ازديگران هم انتظارآن را نداشته باشيد:
اي كه برملك وسپاهي زجهالت غرّه نكند سودتراروزاجل ملك وسپاه
حذراز ناوك آه دل مظلومان كن زآن كه از جوشن جان مي گذرد ناوك آه
تخم خيرات نكشتي برپاداش مجوي چون به كس داد ندادي زكسي داد مخواه
(همان،ص93)
رشدوشكوفايي هر جامعه اي درسايۀ امنيت وآسايش آن اجتماع فراهم مي شود واين امر جز بارعايت عدل وخودداري از ظلم برمردم،تحقّق پيدا نخواهد كرد وهركه جزاين توقّع داشته باشد بيهوده است.نزاري هم،ضمن اشاره به اين نكتۀ مهم،به وضعيت روزگار خويش مي پردازد واين گونه عنوان مي كندكه درعهد وي عدل وانصاف وراستي ازميان رفته است وحتي كسي درخواب هم نمي تواندآن راببيند واگركسي هم آرزوي آن را داشته باشد محال است كه به آن دست يابد.دراين اوضاع واحوال چيزي جز رنج ومحنت نصيب مردم نخواهدشد:
ظالمان بارعيت مظلوم جون نه برمعدلت كنند خطاب
ايمني وفراخي نعمت نيست ممكن به گز مكن مهتاب
عدل وانصاف وراستي وبهي اندرين دوركس نديد به خواب
وركسي راطمع بودهيهات كه عميق است بحر وبي پاياب
كاردنيا واهل واتباعش همه رنج است ومحنت است وعذاب
(همان،ص139)
نزاري خودمدتي شغل وزارت داشته ودرآن مقام به برطرف كردن مشكلات مردم و رسيدگي به دردمندان جامعه واحقاق حق ستمديدگان مشغول بوده وضمن آن،پادشاه راهم نصيحت مي كرده است؛كه بامردم خوش رفتارباشد وميان آنان دادگري كند.امّاعده اي كه اين وضع را با زبان خويش ديده بودند،عليه وي اقدام مي كنند وبابدگويي وسعايت نظرشاه رانسبت به وي تغيير مي دهند،كه منجر به بركناري نزاري از وزارت مي شود وبنابرگفتۀ خودش،ازاين ماجرا جان سالم به در مي برد:
... اتفاق افتاده باشد درمقامات خلا بحث ها باصاحب الامرم بنابرنور و نار
گفتمي بهر رضاي حق تعالي درامور احتياطي مي كن وبي دفع كاري مي گزار
نه ملامت كن نه نفرت گيرچون صاحب دلان درسراي باربنشين كارمسكينان برآر
دادمظلومان ز ظالم مي ستان مهلت مده تا نگردد اژدها تعجيل كن دردفع مار
چون بديدند آن گروه ناقص ناحق شناس كز چه وجهش مي كنم تعليم در ليل ونهار
قصد من كردند ودرخونم شدند اما چومن راست مي رفتم نجاتم داد ازايشان كردگار
(همان،ص126)
ابياتي كه پس ازاين خواهدآمد،نمونه هايي است ازنصايح واندرزهاي نزاري به سلطان زمان خود درباب پرهيز ازجور وتعدّي نسبت به مردم ورعايت حال ايشان درهمۀ زمينه ها.وي عواقب انجام ندادن بعضي ازاين نكات راگوشزد كرده است.ازاين اشعاردومطلب برداشت مي شود:اوّل اين كه اشاره به اوضاع نابسامان ورواج ظلم وبيداد در زمان شاعر دارد ودوم،روحيۀ ظلم ستيزانۀ اورابه خوبي نشان مي دهد:
... چنان بستان زظالم دادمظلوم كه آتش رانباشد دست بر موم
بدارآسوده دل رنجور تن را رعايت كن به واجب مرد وزن را
براطفال يتيمان چون پدرباش زحال تنگ حالان باخبرباش
نشايد كزتوكس رنجور باشد زحق خويشتن مهجور باشد
مكن برخلق حاكم تندخو را ندامت ترا باشد هم او را
منه درمملكت قانون ناساز كه آخر هم به بدنامي كشد باز
رعيّت رامدار ازخود دل آزار مگير آسان ستيز عامه زنهار
چه سود ازضبط ملك ومال كردن رعيت رفته درگل تا به گردن
(همان،ص251)
ابن يمين فريومدي،شاعرقرن هشتم،درقصيده اي درمدح يكي از اميران روزگار خود،به وي نصيحت مي كندكه،اگرمايلي خداوند به داد توبرسد ،توهم به درد دل ضعيفان و بيچارگان رسيدگي كن وداد ايشان رابده:
جهاندار شاها به سمع رضا زمن بشنو اين نكتۀ مختصر
بده داد بيچاره گر بايدت كه دادت دهد داور دادگر
نيز در جاي ديگر،حاكم را ازجفاي به فرودستان برحذر داشته باشد:
مكن هرگز ستم برزيردستان كه ايشان چون تو حق را بندگانند
(همان،ص400)
به نظر ابن يمين، هراميروصاحب منصبي كه بناي كارخويش رابرظلم به ديگران قراردهد،ازثروت ومقام وموقعيّت خويش بهره اي نخواهدبرد،پس خوشا به حال كسي كه آزارش به ديگران نرسد:
زمال وجاه نداردتمتّعي هرگز كسيكه بازوي ظلم وسررستم دارد
خوشا كسيكه ازاوبد به هيچ كس نرسد غلام همت آنم كه اين قدم دارد
(همان،ص404)
همان گونه كه پيش ازاين گفته شد،ظلم با فطرت انسان سازگارنيست وآدمي هيچ گاه نمي تواند براي هميشه آن راتحمّل كند.برهمين اساس،ابن يمين معتقد است:هرپادشاهي كه ستمگري راپيشۀ خودسازد وبرآن بكوشد،به زودي نتيجۀ بدآن را خواهد ديد:
هرحاكمي كه مذهب ظلم آيدش پسند وآن را به جدّ گرفت وبرآن اكتساب اوست
اورا به روزگار رها كن كه عنقريب آرد براوبس آنكه نه اندر حساب اوست
(همان،ص62)
ازديدگاه ابن حسام خوسفي شاعر قرن نهم،دوري از ستم وناداني وروي آوردن به دانش وداد،موجب مي گردد كه انسان به مرتبۀ ظلومي وجهولي خويش باقي است.او سپس به شيوه اي سخن گفته كه نشان مي دهد انتظار وي ازفرد ياافراد موردخطابش بيهوده است وآن گاه ايشان را ازتأثيرآه دل مظلومان بيم مي دهد وبه موعظۀ آنان مي پردازد:
زظلم وجهل بپرهيز تافرشته شوي بعلم وعدل درآميز تاشوي مقبول
چو ظلم وجهل نباشد ملك تواني بود كه خلقت بشريت بود ظلوم وجهول
ملول مي شوي ازجانب رعايت خلق روامدار كه باشد رعيّت ازتو ملول
اگرتوخاك تظلّم برآسمان ريزي به پيش داور ظالم قبول نيست قبول
مجوي داد زبيدادگراكه نتوان يافت شفا زسعي طبيبي كه خود بود معلول
تراكه تاج فريدون وتخت جمشيد است بكوش تانكني از طريق عدل عدول
حذر ز ناوك دلدوز آه مظلومان چه جاي نيزه خطـي وخنجر مسلول
ز بهر عزت خود ذل ديگران مپسند نه خوش بود توعزيز وبرادران مخذول
نشد سـراي تو آباد تا خراب نشد هزار گوشه معمـور ومنظر معمول
زطول وعرض جهان بس كه مسكن توازوست گزي بجانب عرض و دوگز بجانب طول
چه غره اي بمتاع جهان كه دست بدست همي شود زغريري به غره اي منقول
زمانه تا نگرفت افسر از سر دارا كلاه فرق سكندر بدو نشد مبذول
(ديوان ابن حسام خوسفي،ص- 5-254)
وي در قالب پند واندرز، ستمگران رابه ياد دشواري هاي قيامت وانتقام گرفتن خداوند از ايشان وهمچنين ناپايداري دنيا و مال و مقام و خوشي هاي آن انداخته است و به ستمديدگان هم توصيه مي كند كه دادخواهي شان را به پيشگاه پروردگار ببرند چرا كه ظالمان به تظلم ايشان توجهي نمي كنند:
... چنين بخيره ميازار زيردستان را تو نيز دست كسي را زخود زبريابي
نهال ظلم تووقتي كه بارور گردد بروز بار، دل خلق بارور يابي
تظلم از توكجا ظالم استماع كند تو داد پيش كسي بر، كه دادگر يابي
مباش غره به دولت كه اين سراي غرور چه دير و زود به دست كسي دگر يابي...
(همان، ص9-258)
ابن حسام بالحني كوبنده وقاطع، به پادشاه جائر زمان خويش حمله كرده است و جامه هاي وي را حاصل خون دل يتيمان و گوهرهاي تاج او را، قطره هاي اشك ايشان مي داند و سپس به وي مي گويد كه ديري نمي پايد كه ناله و نفرين ضعيفان تاثير خود را خواهد كرد و روزگار انتقام اينان را از تو مي گيرد و قدرت وشوكت تو از ميان مي رود:
... خون دل بي پدران مي دهد دربر تو رنگ سقلات آل
دانه كه تاج تو مرصع بدوست اشك يتيمي است شده ديده مال
زود بود كاين فلك تيز گرد گرد كند خاك ترا بي قتال
لشكر عزلت بكشد انتقام اختر دولت بكند انتقال
ناله پيران دو تا كرده پشت سرو ترا پست كند اعتدال
يكي از كساني كه به خاطر اعتقاد به تشيع كشته شده هلالي جغتايي است. او به دستور فردي به نام عبيدالله خان ازبك به شهادت مي رسد. هلالي، نسبت به تاراجگري و غارت عبيدالله خان اعتراض كرده و او را نامسلمان خوانده است:
تاچند عبيد از پي تالان باشي تاراجگر ملك خراسان باشي
غارت كني و مال يتيمان ببري كافر باشم اگر مسلمان باشي
(ديوان هلالي جغتايي، ص13)
اهلي شيرازي، شاعر سده دهم، در قصيده پرسوز وگدازي كه سروده است، از ظلم وبيداد موجود در عصر خويش، به شدت به تنگ آمده و فرياد و فغان سرداده است. وي مي گويد: زمانه اي شده است كه همه سرستم دارند وهيچ چيزي مانند ظلم، درحد كمال نيست. و كسي هم به مرام و آيين آباء واجداد خويش توجهي ندارد. سخن اهلي بيان كننده حرف دل ورنج فراوان توده مستضعف، درجامعه روزگار وي است:
دردا كه در اين شهر دلي شاد نمانده است يك بنده زبند ستم آزاد نمانده است
هرجا كه روم ناله وفرياد و فغان است درشهر بجز ناله وفرياد نمانده است...
غيراز هنر ظلم كه در حد كمال است درهيچ هنر هيچ كس استاد نمانده است
از ظلم حكايت چه كنم قصه دراز است القصه مگوئيد كه شداد نمانده است
داد از كه زنم چون همه بيداد گرانند مارا هم ازين جور سر داد نمانده است
بركيش زمان طبع همه ظلم پذير است دين پدر وملت اجداد نمانده است
(كليات اهلي شيرازي/ ص4-433)
به عقده اهلي،جفاكاران آخرت راباورندارند وگرنه هرفردي كه از عدالت وداوري دقيق خداوندهراس داشته باشد،هيچ گاه فكرجوروستم رادرضميرخويش راه نمي دهد:
ظالم به قيامت اعتقادش نبود بيداد كند كه بيم دادش نبود
هركس كه زعدل داورانديشه كند انديشه ظلم درنهادش نبود
(مأخذ پيشين/ص732)
درنظراوهرظلمي كه برشخص بدانديش واردشود.به دليل ستمي است كه وي در حق انسان ضعيفي انجام داده است.واين راناشي ازعدالت خداوند مي داند كه هركس زورگويي كند،با اوبه همان شيوه عمل خواهدشد.به عبارت ديگر،عدل خداوند اقتضا مي كند كه ستمگرسزاي كارخويش راببيند:
جوري ز زمانه برانديش نرفت تاظلمي از اوبرسردرويش نرفت
هركس كه جفا كرد جفاديد جزا باعدل خداظلم كس از پيش نرفت
(همان مأخذ/ص707)
وحشي بافقي شاعر قرن دهم مي گويد:هركس راه جور وجفا رادرپيش بگيرد،روزگاراوراازپاي درمي آورد.به سان بوتۀ خاري كه خاركن آن راازبيخ مي كند:
شيوۀ آزارمكن اختيار ورنه زبيخت بكند روزگار
خارپرآزاركه نشترزند خاركن از بيخ وبنش بركن
يكي ازشيوه هاي ظلم ستيزي شاعران شيعه،درخواست آنان ازپادشاهان واميران است براي رعايت عدالت ودعوت ايشان به مبارزه ومقابلۀ باستم وستمگران.
محتشم كاشاني شاعرمعروف قرن دهم درمثنوي كه يكي ازاميران زمان خويش رامدح مي كند خطاب به وي چنين گقته است:
ايــــاتابان مــــه بـــرج ايالت ايــــازخشـــان در درج جلالت
بــــه عدلت عالمي اميدوارند نظر بــــؤشاهــــراانتظارنـــد
كه درتازي به ميدان عدالت برآمـــدبانگ كوس استمالـــت
فتـــدهم رخنـــه دربنيادبيداد شود هــم مملكت از داد آبــاد
سياست راشود تيغ آنچنان تيز كه باشد درنيام از سهم خونريز
توجبرظلم برخود كــرده لازم ستاني داد مظلومــان ز ظــالم
شود خوش زبان شكوه خاموش كشد دوران فلك راپنبه از گوش
كه بشنو شكر از اهل شكايت ببيـــن راه شـكايـــت رانهايـــت
(ديوان محتشم كاشاني،ص574)
وي درادامه،نتايج سودمند دادگري وجلوگيري از ظلم رابرمي شماردكه يكي از مهم ترين دستاوردهاي آن،ايجادامنيت درجامعه وبه وجودآمدن محيط آرام ومناسب براي فعاليت هاي اقتصادي وجلب توجه واعتماد مردم است:
... سخن رامابقي اينست كايشان نباشد اين زمان خاطرپريشان
كنند ازصيت عدلت رودراين بوم نگردند از تو وملك تومحروم
به خانها دركشند اسبــاب چنــدان كــزان گــردد لب آمال خنـــدان
دكــا كين رابيـــــاراينـــــد اجــناس زحفـظ حارسـت مستغني ازپاس
اگرتركي به ايشان برخورد گــــرم به ســـودانبودش پشت كمان نرم
خوردازشست عدلت ناوك قهــــر به آييني كه گردد عبرت شهـــر
چوگردد دفع ظلم از دوســــت تو كند رفع تعـــــدي صـــولت تـــو
شودزورين كمــــان ظلـــم بي زور نيايد از سليــــمــان زوربرمـور...
(همان،ص595)
محتشم درسروده اي ديگر،ازشاه مي خواهد راكه درپي آزار مردمند از بين ببرد و افراد شروري را كه تاكنون ازخشم اودرامان مانده اند نابود كند:
اي مالك ملك سپه مملكت مدار درملك خويش آتش آزار رابكش
جمعي ز كينه در پي آزار مردمند آن دون مردمان دل آزار رابكش
اشرار از شرارۀ قهر تو ايـــمنند روشن كن اين شراره واشراررابكش
وي عادل رحيم دل معـــدلت پناه درمعدلت بـــكوش وستمكار رابكش
(همان،ص597)
عرفي شيرازي،سرايندۀ سدۀ دهم، با بياني افشاگرانه،پرده ازستم حاكم روزگار خود برداشته وكساني راكه در صدد پوشاندن حقايق و واقعيت ها هستند، نكوهش كرده است. به عقيدۀ او، دوصفت((عدل)) و((كرم)) مهم ترين نشانه هاي پادشاه برحق است وبدون داشتن اين دو،كاراوجز گدايي چيزديگري نيست.درنظرعرفي،حواله كردن ظلم وجور موجود به چرخ وفلك ازآزادگي به دوراست. اوتلويحاً مي رساندكه بايد عامل اصلي وضع موجود،كه همان شاه ودستگاه حكومتي اوست، شناخته شود.
چند به تزوير وفن پرده كشيدن به عيب صورت مدح آمدن معني ذم داشتن
عدل وكرم خسروي است ورنه گدائي بود بهر دو ويرانه ده طبل وعلم داشتن
صــرفه زبانم ببست و رنه به شه گفتمي از دل درويش پرس ذوق ستم داشتن
دم مزن ازجورچرخ زآنكه نه آزادگي است زو مــتأثر شدن بس گله هــم داشتن
(كليات عرفي شيرازي،ص178)
دربين مردم، اين مثل مشهوراست كه مي گويند:((ظلم پايه وعاقبت خوشي ندارد)).صائب تبريزي، شاعربزرگ قرن يازدهم،هم به ناپايداري وبدفرجامي ستمگري اشاره كرده است:
آتش ظلم به يك چشم زدن مي ميرد برق از بوتۀ خاشاك نبايد بيرون
(ديوان صائب،ج،ص3057)
وي بيدادگري برزيردستان را موجب سرافكندگي وخجلت مي داند وبه قدرتمندان توصيه مي كند كه با افتادگان با رمق ومدارا رفتار كنند:
ظــلم برافتادگان شرمــندگي مــــي آورد سركشان سرپيش اندازند در چوگان زدن...
اززيردستان مداراباضعيفان خوشنماست نيــست لايق بحـــرراسرپنجه با مرجان زدن
(همان،ص2-2931)
يكي از نكاتي كه درسروده هاي شاعران شيعه تأكيد بسياري برآن شده است، تأثير دعاوآه نالۀ مظلومان است. صائب تبريزي در اين زمينه چنين گفته است:
از خدنگ انتقام آه مظلومان بترس اي ستمگر تكيه برزور كمان خود مكن
(همان،ص2951)
نيــز:
مي جهند از آه مظلومان سلامت ظالمان برق اگر سالم ز خرمنگاه مي آيد برون
(همان،ص 2985)
به عقيدۀ او،اشك ستمديدگان،چون گوهرباارزشي است كه خيلي زودخريدار پيدا مي كند ومشتري آن خداوند است.يعني خداوند به درد دل مظلومان مي رسد و انتقام ايشان را ازجفاكاران مي گيرد:
اشك مظلومان به معراج اجابت مي رسد زودبرخيز زخاك،افتد چوگوهر برزمين
(همان،ص2999)
واعظ قزويني،شاعرسدۀ يازدهم،آه دل بيچارگان را به طوفان تشبيه كرده است؛منتها طوفاني كه حكومت پادشاهان راواژگون مي كند:
بيچارگان به آه شهان رازبون كنند اين تندبادها،چه علمها نگون كنند
(ديوان واعظ قزويني،ص569)
به نظراودست دعاي مظلوم بردست ستم چيره مي شود:
ظالم به ستم دست برآورده نترسد مظلوم هم آخر به دعا دست برآرد
(همان،ص152)
واعظ با ذكر تشبيهي جالب،دربارۀ ظالمان چنين مي گويد:
ظالمان راباغ زينب،خرم است ازخون خلق ورنه اين گلهاي خنجر،ميخورد آب ازكجا؟
(همان،ص3)
اودرقالب يك رباعي،كساني راكه براي جلب توجه بيدادگران،به آزار مردم مي پردازند مخاطب قرارداده است وباذكر تمثيلي،سرانجام كار ناپسندشان رابه آنان خاطر نشان كرده است:
بااهل ستم مجوش بهراحسان ورياريشان ستم به خلقي مرسان
آمادۀ ظلم باش از ياري ظلم ازياري تيغ،زيرتيغ است فسان
(همان،ص51)
مشتاق اصفهاني،شاعرقرن دوازدهم،درمورد پايان كارشاهان واميراني كه سرمست از قدرت ومكنت خويشند،چنين سروده است:
شاهان جهان كه از صداي كوسند مست وگه رحلت همه تن افسوند
بادســــت تهـي روند آخر هر چند كيخسرو وكيقبـــاد وكيكاووسنــد
(ديوان مشتاق اصفهاني،ص192)
يكي ديگر از نمودهاي ظلم ستيزي،ابراز خوشحالي وسرور از هلاكت ونابودي جائران است.آنچه درپي مي آيد،قطعه اي است كه هاتف اصفهاني،سراينده سده دوازدهم،دربارۀ كشته شدن فردي به نام خان احمد- كه ستم فراواني درحق مردم كرده بود-سروده است و درآن ازشادماني خود ومردم ازاين واقعه،سخن گفته وآن رابايك ماده تاريخ بيان كرده است.
خان احمد دون كزستم وظلم پياپي برخلق رساندي الم ورنج دمادم
آن فتنه عالم كه زظلم وستمش بود بس سينه پرازآتش وبس ديده پرازنم
نزديك به آن شدكه زهم ريزدوپاشد ازفتنۀ او ســلسـلۀ عــالـــم وآدم
صدشكر كه شد كشته به خواري وزقتلش پرگشت زشادي دل خلقي تهي ازغم
چون بهر مكافات وسزاي عمل خويش بربست به آهنگ سفر رخت زعالم
بودم پـــي تاريخ كه پـــير خـــردم گفت بنويس كه خان احمد دون شد به جهنم
(ديوان هاتف اصفهاني،ص40-139)
قاآني شيرازي،شاعرقرن سيزدهم،ظلم ستمگر زاذخيره اي براي آخرت ستمديده مي داند:
ظلم ظالم ذخيره بيست نكو كه درآخر نصيب مظلومست
ظالم خيره عاقبت چو بخيل خويشتن زان ذخيره محرومست
(ديوان قاآني شيرازي،ص782)
وي به افرادستمكار توصيه مي كند كه ظلم خويش را به حدّي نرسانند كه عرصه برمظلوم تنگ شود وخداوند رابه ياري خودفراخواند:
اي ستمگر ستم مكن چندان كه بمظلوم كار گردد تنگ
زان حذركن كه آوردروزي دامن عدل كردگار به چنگ
(همان،ص793)
قاآني راجع به تأثير حتمي آه جفا ديدگان مي گويد:
آه مظلوم تير دلـدوزيســــت كه زشست قضــــا رها گردد
گر رسد برنشان عجب نبود تيرازآن شست كي رها گردد
(همان،ص783)
سروش اصفهاني،از شاعران عهدقاجار،مي گويد:آزار واذيت مردم نزد عقل پسنديده نيست؛به خصوص كه درآخرت بايدجوابگو بود وحتي اگر بتوان سؤال وجواب قيامت را انكار نمود،هيچ گاه نمي توان مرگ راناديده گرفت ومنكرآن شد:
درسركارجهان آزارخلق ازعقل نيست وانگهي درپي سؤال آن جهاني داشتن
خودگرفتم پرسش ديگر جهان رامنكري مــرگ راانـكار هرگز تـوانـي داشتن
(ديوان سروش اصفهاني،ج1،ص536)
ستمگري،خودكاري است زشت وپليد وآن گاه كسي كه ياروياور ظالم شود ودر جهت جوروبيداد به وي كمك كند،نه تنها در گناه وي شريك مي باشد،بلكه بدتر از اوست.واين مطلبي است فتح الله خان شيباني،ازشاعران دورۀ قاجار،بدان اشارت كرده است.وي شاهاني را،كه مددكاربيدادگرانند،سرزنش كرده وآنان رابه گرگ تشبيه نموده است:
بتر از ظالمان ظالم نــــــــوازان كه برظلمند گوئي عشقبازان
بفرداتا بــه گــــردان زيربـــارند گرامروزند از گردن فرازان
امـيرانـــي كه يار ظـــــالمانـــــند چوگرگانند،غمخوار گرازان
وگر شاهي بدين كاراست خوشنود نشايد گفتنش از شـاهبــــازان
بدان ماند كه گرگي برگلۀ خويـش بتازد و زپي او خويش تازان
وي حكومت پادشاهي را،كه درجهت دادگري نكوشد،بربادرفته وناپايدار وپيدا شدن امنيّت درجامعه رامنوط برپاييي عدل وداد مي شناسد:
شاه كـه او رســــم عـــدل وداد نداند زود رود ملك ودولتش همه برباد
ايمني اندرجهان به عدل وبه دادست هر كه جزاين جـويد ايمنـي بمبيناد
(همان،ص74)
وي معتقد است اگرشاه حق مظلوم رانگيرد،خداوند اين كار راخواهد كرد وآن گاه سروكار شاه با خداست واگر شاه اقدام كند،لطف پروردگار پشتيبان اوست:
گرشد ندهد داد،خــداخــواهـد داد ورشه بدهد داد خدا يارش باد
ورداد ونداد دادكارش به خداست كاين مزرعه درراه خدابودآباد
(همان،ص311)
هرحكومتي كه برپايۀ ظلم استوارشود،هرچندهم قوي ومقتدر باشد،دربرابر آه ستمديدگان دوام نمي آورد وسرانجام روزي نابودخواهدشد.ابياتي كه به دنبال مي آيد،مطالبي است درهمين زمينه كه شيباني برآن تأكيد كرده وبدان پرداخته است:
زاه دل خستــــگان زبيخ برافتاد آنكه قويتر ز كوه بود به بنياد
مرد اگربيستون بود چو كندظلم آه ضعيفان شودش تيشۀ فرهاد
گربفلك برشود به خاك درافتد هر كه ندارد دل رحيم وكف راد
شاددل آنكس بود كه نيست زدستش هيچ دل مستمند و خاطرناشاد
(همان،ص96)
آن طور كه اززندگاني شيباني برمي آيد،وي درطول عمرخويش با سختي ها ومشكلات فراواني روبه رو بوده است و گروهي هم كه بااو ميانۀ خوبي نداشته بودند،آزارهاي بسياري به اورسانيدند ونزدشاه بدگويي اورارها كرده ونظرشاه رانسبت به وي تغييرداده بودند.شيباني دراين زمينه اشعاري دارد،ازجمله درسرودۀ ذيل،ضمن بيان وضعيت خويش،ازدست شاه واطرافيانش شكوه كرده وگفته است كه ازاين پس دادخواهي خودرانزد خداي خود خواهم برد،باشد كه او مرانجات دهد.گفتني است كه يكي از روش هاي مبارزۀ باظلم،گله وشكايت از ستم وستمگراست،كه به شكل ها وقالب هاي مختلفي بيان مي گردد:
به در شـــاه بــبستنـــد ره داد مـــرا تا به جايي نرسد نــــاله وفرياد مــرا
دادها كــردم يك مرد به دادم نرسيد ورزنــي بود مـــگردادهمي داد مــرا
طوطيي بودم وامروزبنالم چون بوم كــه نماندند يـكـي خـانـۀ آباد مــرا...
به كه اين قصه توان گفت كه درحضرت شاه دادمـي جسـتم و خسـتند زبيداد مــرا
زين سپس قصه برحضرت حق خواهم برد مگر او سازد زيـــن بند غم آزادمــرا
(همان،ص25)
حكيم صفاي اصفهاني،شاعراواخر دورۀ قاجار،ستم مأموران حكومت برمردم تنگدست ويتيمان فقير ودرفشار گذاشتن ايشان درجهت گرفتن وجوه ديواني رااين گونه تصوير كرده است:
عامل ظالم رود به خانۀ مفلس چونان كاندر،نبردرستم دستان
از زبردوش هشته عيبۀ جوشن ازبــرزانــو نهــاده دامن خفتان
جان شكروجاي نان زسفرۀ ايتام پوست كندجاي جامه ازتن عريان
جامۀ عريان كنندونيست بجزپوست نان يتيمان خورندونيست بجزجان
(ديوان صفاي اصفهاني،ص119)
يكي ديگرازراه هاي مقابلۀ باظلم،انتقادازوضع موجوداست.صفاي اصفهاني حاكمان رابه چوپان تشبيه كرده است ومي گويد:چه شده است كه واليان خلق دراين روزگار،گرگ صفت ودزدومتقّلب شده اند؟اگراين بي توجهي وغفلت ازجانب شاه صورت گرفته است؟بايدبراين حال گريست واگرهم ازطرف مأموران وحاكمان اومي باشد،پس واي برشاه كه عاملان اوستمكاره وبيدادگرند.وي آن گاه شاه رامخاطب ساخته است وازاو مي خواهد كه ستم موجود رابدل وبه عدل و داد كند:
ولاه خلق شبانند وخلق گلّه چه شد دراين زمانه كه گرگندورهزن وقلاّب
اگرزمزرع شاهست حاصل غفلت توان گريست برين كشت ظلم چون ميراب
گرازولاه بودني زشاه واي به شاه كه پاسبانان در رحمتند وشه به عذاب
كمان ظلم به دست زمانه است توشاه بگير درهدف عدل خانه چون نشاب
(همان،ص21)
لازم به يادآوري است كه موارد ذكرشده درديوان شاعران شيعه بسياراست كه به همين مقداربسنده مي شود همچنين خاطرنشان مي سازد كه مسأله ظلم ستيزي دراشعار اغلب شاعران شيعه آمده است واين سرايندگان ازجنبه هاي مختلف وباشيوه هاي متفاوت اين مطلب راطرح كرده ودربارۀ آثاروتبعات ستم بحث نموده اند.اين امربيان كنندۀ آن است كه ((ظلم))دردوره هاي مختلف وجودداشته ونيز نشان ازآن دارد كه شاعران شيعي هم دربرابر آن ساكت نمانده اند وبه گونه هاي متفاوت به انجام وظيفه پرداخته اند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13:46 توسط رضا احمدزاده
|